ناموس : از نان شب واجب تر !!!

 مردی که متهم است دوستش را در درگیری خونین به قتل رسانده در جلسه محاکمه‌اش مدعی شد قاتل اصلی شخص دیگری است و انگیزه جنایت نیز مسایل ناموسی‌ بود.متهم ردیف اول که جوانی 33ساله است گفته : قاتل اصلی پسرعموی همسرش است و او به دروغ قتل را گردن گرفته است. متهمان حاضر دو سال قبل مردی را در اسلامشهر به قتل رساندند و بعد از رها کردن جسدش به شهر دیگری فرار کردند. پلیس زمانی در جریان این قتل قرار گرفت که خانواده جوانی به نام بهزاد خبر دادند او گم شده است. وقتی تحقیقات در این خصوص آغاز شد پلیس دریافت بهزاد به قتل رسیده و جسدش در بیابانی اطراف تهران رها شده است. بعد از شناسایی جسد بررسی‌ها در این خصوص انجام گرفت و ماموران متوجه شدند احتمالا ضارب شخصی به نام سعید است که کینه‌ای قدیمی از مقتول داشت. ماموران یک هفته بعد سعید را در شهرستانی دیگر شناسایی و او را در حالی‌که به دلیل درگیری بازداشت شده‌ بود به تهران منتقل کردند. سعید اعتراف کرد با همدستی مردی به نام امیر که از اقوام همسرش است دست به این قتل زده ‌است. او مدعی شد مقتول با همسرش رابطه داشت به همین دلیل هم او را کشت. با توجه به مدارک موجود در پرونده و تحقیقاتی که انجام شده است و اعتراف صریح متهمان از سوی قاضی برای سعید متهم ردیف اول پرونده به اتهام قتل عمد و برای امیر به اتهام معاونت در قتل عمد حکم قانونی صادر شد . در ادامه جلسه دادگاه اولیای‌دم مقتول در جایگاه حاضر شدند و درخواست صدور حکم قصاص کردند.وقتی متهمان در جایگاه قرار گرفتند تا در برابر اتهاماتی که به آنها وارد شده از خود دفاع کنند همدیگر را قاتل معرفی کردند. اولین نفر سعید بود که به دفاع از خودش پرداخت. او گفت: اتهام قتل عمد را قبول ندارم چون من قاتل نیستم. مدتی بود متوجه شده ‌بودم همسرم با افرادی رابطه دارد. می‌دانستم آن دو نفر بهزاد و دوست دیگرم آرش هستند که هر دو خلافکارند. با این حال مدرکی نداشتم تا این موضوع را ثابت کنم. یک روز که با هم نشسته‌ بودیم و داشتیم صحبت می‌کردیم آرش گوشی‌ تلفن همراهم را گرفت و آن را دستکاری کرد. من دیگر نمی‌توانستم پیامک بفرستم البته فکر می‌کردم بهزاد این کار را کرده‌ است. وقتی به او معترض شدم گفت کار آرش بود. متهم به قتل ادامه داد: روز حادثه قرار شد بهزاد، آرش را پیش من بیاورد تا از او انتقام بگیرم. من به بهزاد اطمینان نداشتم و امیر را که آن روز با من بود با او فرستادم. چند دقیقه بعد امیر تنها برگشت. پرسیدم بهزاد کجاست گفت مگر نمی‌خواستی او را به خاطر رابطه با همسرت بکشی من کارت را راحت کردم و او را کشتم. امیر از من خواست قتل را گردن بگیرم و بگویم موضوع ناموسی ‌است. او من را به محل برد و همه چیز را نشانم داد و گفت چطور مقتول را کشته ‌است. من هم زمان بازداشت مطابق قراری که گذاشته ‌بودیم اقرار کردم و گفتم با اسلحه بهزاد را کشتم. سعید که در تحقیقات اولیه مدعی شده بود مقتول را با چاقو زده ‌است در مورد این تناقض‌گویی گفت: هرچه گفتم دروغ بود. قاتل اصلی من نیستم و امیر او را کشت. متهم ادامه ‌داد: همان شب که بهزاد کشته شد وقتی موضوع را با همسرم در میان گذاشتم او هم گفت بهتر است قبول کنی تو قاتل هستی و موضوع را ناموسی جلوه می‌دهیم تا تبرئه شوی اما بعد از اینکه زندانی شدم حرفش را پس گرفت و درخواست جدایی کرد. حالا هم با شخص دیگری ازدواج کرده‌ است. در ادامه امیر در جایگاه حاضر شد. او گفت: سعید روز حادثه با من تماس گرفت و گفت می‌خواهد به شهرستان برود و از من خواست همراهی‌اش کنم. من هم قبول کردم. در راه با کسی تماس گرفت و اطراف اسلامشهر با او قرار گذاشت. گفت بهزاد دوستم است و او هم می‌خواهد با ما بیاید. چندکیلومتری رفته ‌بودیم که سعید گفت خسته شده و از بهزاد خواست رانندگی کند. بعد از چند دقیقه توقف کردیم. من به دستشویی رفته‌بودم که یکدفعه صدای شلیک چند گلوله شنیدم. وقتی برگشتم دیدم بهزاد پشت فرمان ماشین کشته ‌شده ‌است. سعید از من خواست کمک کنم جسد را بیرون بکشد اما قبول نکردم. ترسیده ‌‌بودم و گفتم این ماجرا به من ربطی ندارد. بعد سعید جسد را بیرون انداخت و با هم به شهرستان رفتیم و آنجا بود که دستگیرش کردند. این متهم ادامه داد: من اصلا نمی‌دانم سعید سلاح را کجا مخفی کرده‌ بود و متوجه نشدم چطور آن را بیرون کشید. حتی شاهد درگیری آنها هم نبودم. وقتی از سعید پرسیدم چرا این کار را کرده‌ گفت که ماجرا ناموسی‌ است و بهزاد حقش بود، کشته شود. در این هنگام قاضی دادگاه خطاب به متهم گفت: پزشکی قانونی اعلام کرده مقتول با 22 ضربه چاقو کشته شده‌ است در حالی‌که تو مدعی هستی او با شلیک گلوله به قتل رسیده است. امیر جواب داد: من اصلا متوجه درگیری نشدم. شاید قبل از تیراندازی با مقتول درگیر شده‌ و او را با چاقو زده ‌بود اما من چیزی ندیدم. من در این قتل هیچ نقشی نداشتم. اگر آن شب هم می‌دانستم سعید چه قصدی دارد همراهش نمی‌رفتم. در ادامه قاضی از همسر سعید خواست تا در جایگاه حاضر شود و در مورد آنچه اتفاق افتاده است توضیح بدهد. او گفت: سعید سابقه‌دار است و چندین بار بازداشت شده‌بود. او هربار با مردم درگیر می‌شد و به همین دلیل هم بازداشتش می‌کردند. تا اینکه آن شب به خانه آمد. حالش بد بود. صبح که شد به من گفت وسایلت را جمع کن و بیا باهم برویم. هرچه پرسیدم کجا جوابی نداد و گفت باید هرچه زودتر برویم. من هم وسایل را جمع کردم و راه افتادیم. در راه متوجه شدم او شب قبل کسی را کشته و صبح هم اطراف خانه آنها رفته و متوجه شده حجله گذاشته‌اند. بالاخره متوجه شدم بهزاد مرده ‌است. به همین دلیل هم فرار کرده‌ است. زن جوان ادامه‌ داد: من از رفتار شوهرم خسته ‌شده‌ بودم. او هربار دعوا می‌کرد و به زندان می‌افتاد. وقتی به شهرستان رفتیم هم نتوانست درست زندگی کند. آنجا هم درگیر و بازداشت شد. بعد هم مامورانی از تهران آمدند و او را با قرار نیابت بردند.

 

کوتاه و خلاصه : تجاوز در شب !!!

ماجرا از آن جایی آغاز شد که دختر 22 ساله در تاریکی شب و کمی آن سو تر از منزلش ، هوس دوچرخه سواری به سرش زد . همین تنهایی و غفلت کافی بود تا دو جوان از فرصت پیش آمده استفاده کرده دختر را ربوده و به وی تجاوز کنند . البته این دو متهم بعد از چند روز شناسایی و دستگیر شدند. یکی از این متهمان 19 سال سن دارد و با یک پراید که از دوستش به امانت گرفته بود به همراه دیگر دوست خود، مرتکب این جرم شده بود . بامداد بیست و نهمین روز اردیبهشت در تماس با مرکز فوریت‌های پلیسی گفته شد یک دختر 22 ساله ربوده شده است و اطلاعاتی درباره مکان ربایش دختر به پلیس ارائه شد.»ماموران پلیس بی‌درنگ در صحنه حضور یافته و با دوچرخه رها شده‌یی مواجه شدند که در تحقیقات مشخص شد متعلق به دختری است که مورد آدم‌ربایی قرار گرفته است . این دختر ساعت 30: 3 بامداد شب حادثه با وضعیتی پریشان و به هم ریخته در یکی از میدان‌های ورودی شهر توسط اکیپ گشت انتظامی مشاهده و برای انجام تحقیقات تکمیلی به مقر پلیس آگاهی منتقل می‌شود. دختر پس از حضور در پلیس آگاهی شکایت خود را از متهمانی که او را ربودند، مطرح کرد و توضیح داد: «شب حادثه در حال دوچرخه‌ سواری بودم که از سوی دو نفر ربوده شدم.» به گفته این دختر متهمان او را به زور سوار خودروی پرایدی کرده و به بیابان‌های اطراف شهر برده و پس از اینکه او را مورد آزار و اذیت قرار دادند، در شهر رها می‌کنند.با توجه به حساسیت بالای این حادثه تلخ، رسیدگی به این پرونده به ط ور ویژه در دستور کار کارآگاهان پلیس جنایی قرار گرفت اما سختی کار آنجا چند برابر می‌شد که با توجه به تاریکی و استفاده مجرمان از ماسک و ترس فراوان این دختر در صحنه جرم، هیچ سرنخی برای شناسایی مجرمان در دست نبود ، خودروی پراید تنها مدرک در اختیار پلیس برای شناسایی متهمان بود. کارآگاهان تمام ظرفیت‌های فنی و علمی و شگردهای خاص پلیسی را برای رازگشایی این پرونده به کار بستند و سرانجام پس از 35 روز تلاش بی‌وقفه و شبانه‌روزی موفق به شناسایی خودروی مورد نظر شدند.»مالک سواری پراید یک زن بود که شب حادثه خودرو در اختیار پسر 19 ساله‌اش بوده است، اظهار داشت: به همین علت کارآگاهان «امین» را فراخوانده و وی را تحت بازجویی قرار داده‌اند.متهم در ابتدای بازجویی‌ها به‌شدت منکر بزه انتسابی بود اما اظهارات ضد و نقییضش و همچنین اسناد و مدارکی که پلیس پس از روزها تحقیق به دست آورده بود، چاره‌یی جز اعتراف برای مجرم باقی نگذاشت.»این پسر 19 ساله که سابقه‌یی نیز در پرونده‌اش به چشم نمی‌خورد، همدست خود را به پلیس معرفی کرد که حمید 23 ساله نیز در عملیاتی غافلگیرانه دستگیر شد و تحت بازجویی قرار گرفت.»مجرمان شب حادثه شرب خمر کرده بودند و پس از ربودن دختر وی را به اطراف شهر برده و بی‌توجه به التماس‌های فراوان و ناله و زاری‌هایش او را مورد اذیت و آزار قرار می‌دهند.

کوتاه و خلاصه : تجاوز در شب !!!

 ماجرا از آن جایی آغاز شد که دختر 22 ساله در تاریکی شب و کمی آن سو تر از منزلش ، هوس دوچرخه سواری به سرش زد . همین تنهایی و غفلت کافی بود تا دو جوان از فرصت پیش آمده استفاده کرده دختر را ربوده و به وی تجاوز کنند . البته این دو متهم بعد از چند روز شناسایی و دستگیر شدند. یکی از این متهمان 19 سال سن دارد و با یک پراید که از دوستش به امانت گرفته بود به همراه دیگر دوست خود، مرتکب این جرم شده بود . بامداد بیست و نهمین روز اردیبهشت در تماس با مرکز فوریت‌های پلیسی گفته شد یک دختر 22 ساله ربوده شده است و اطلاعاتی درباره مکان ربایش دختر به پلیس ارائه شد.»ماموران پلیس بی‌درنگ در صحنه حضور یافته و با دوچرخه رها شده‌یی مواجه شدند که در تحقیقات مشخص شد متعلق به دختری است که مورد آدم‌ربایی قرار گرفته است . این دختر ساعت 30: 3 بامداد شب حادثه با وضعیتی پریشان و به هم ریخته در یکی از میدان‌های ورودی شهر توسط اکیپ گشت انتظامی مشاهده و برای انجام تحقیقات تکمیلی به مقر پلیس آگاهی منتقل می‌شود. دختر پس از حضور در پلیس آگاهی شکایت خود را از متهمانی که او را ربودند، مطرح کرد و توضیح داد: «شب حادثه در حال دوچرخه‌ سواری بودم که از سوی دو نفر ربوده شدم.» به گفته این دختر متهمان او را به زور سوار خودروی پرایدی کرده و به بیابان‌های اطراف شهر برده و پس از اینکه او را مورد آزار و اذیت قرار دادند، در شهر رها می‌کنند.با توجه به حساسیت بالای این حادثه تلخ، رسیدگی به این پرونده به طور ویژه در دستور کار کارآگاهان پلیس جنایی قرار گرفت اما سختی کار آنجا چند برابر می‌شد که با توجه به تاریکی و استفاده مجرمان از ماسک و ترس فراوان این دختر در صحنه جرم، هیچ سرنخی برای شناسایی مجرمان در دست نبود ، خودروی پراید تنها مدرک در اختیار پلیس برای شناسایی متهمان بود. کارآگاهان تمام ظرفیت‌های فنی و علمی و شگردهای خاص پلیسی را برای رازگشایی این پرونده به کار بستند و سرانجام پس از 35 روز تلاش بی‌وقفه و شبانه‌روزی موفق به شناسایی خودروی مورد نظر شدند.»مالک سواری پراید یک زن بود که شب حادثه خودرو در اختیار پسر 19 ساله‌اش بوده است، اظهار داشت: به همین علت کارآگاهان «امین» را فراخوانده و وی را تحت بازجویی قرار داده‌اند.متهم در ابتدای بازجویی‌ها به‌شدت منکر بزه انتسابی بود اما اظهارات ضد و نقییضش و همچنین اسناد و مدارکی که پلیس پس از روزها تحقیق به دست آورده بود، چاره‌یی جز اعتراف برای مجرم باقی نگذاشت.»این پسر 19 ساله که سابقه‌یی نیز در پرونده‌اش به چشم نمی‌خورد، همدست خود را به پلیس معرفی کرد که حمید 23 ساله نیز در عملیاتی غافلگیرانه دستگیر شد و تحت بازجویی قرار گرفت.»مجرمان شب حادثه شرب خمر کرده بودند و پس از ربودن دختر وی را به اطراف شهر برده و بی‌توجه به التماس‌های فراوان و ناله و زاری‌هایش او را مورد اذیت و آزار قرار می‌دهند.

اعدام برای متجاوز ناموس !!!

 هم تجاوز و دوباره بی آبرویی دختری که به زور در دام مردی هوس باز اسیر شد . مرد جوان متهم است دختری به نام «سوگل» را مورد آزارجنسی قرار داده‌است.سوگل ساعاتی بعد از این حادثه خود را به ماموران پلیس رساند و به آنها گفت: «من دانشجوی دندانپزشکی هستم و در شهرستان درس می‌خوانم. امروز - روز حادثه - دیروقت به تهران رسیدم. قرار بود پدرم دنبالم بیاید اما وقتی از اتوبوس پیاده شدم او را ندیدم، برای همین با وی تماس گرفتم و او توضیح داد کجا ایستاده‌است. چون مطمئن نبودم مسیری که می‌روم درست است از مرد جوانی سوال کردم، به من گفت از میان شمشادها بروی چند دقیقه بیشتر راه نیست. من هم همین کار را کردم، یکدفعه احساس کردم کسی تعقیبم می‌کند. تا بتوانم به خودم بیایم و فرار کنم آن شخص من را از پشت گرفت و همان مرد جوانی بود که از او آدرس پرسیده‌ بودم. او مرا به زمین کوبید و مورد آزار قرار داد. هرچه سعی کردم در برابرش مقاومت کنم، نتوانستم. التماس کردم و خواستم مرا رها کند اما توجهی نکرد و به من تجاوز و بعد با لباس‌های پاره رهایم کرد و گریخت . دختر جوان گفت: وقتی بلند شدم و سعی کردم کشان‌ کشان خودم را از میان شمشادها بیرون بیاورم، متوجه شدم تلفن همراه مرد متجاوز روی زمین افتاده ‌است که آن را برداشتم.دختر جوان تلفن همراه را به ماموران داد. وقتی پرونده تشکیل شد و به دادسرا رفت بازپرس برای بازداشت این مرد دستور داد تا تلفن همراه او مورد بررسی قرار گیرد. وقتی ردی از متهم به دست آمد ماموران با طرح نقشه‌ای سعی کردند او را به محلی بکشانند تا بتوانند بازداشتش کنند. آنها از سوگل خواستند از طریق شماره‌ای که از متهم به دست آمده ‌بود با او تماس بگیرد و قرار بگذارد. مطابق نقشه، سوگل به متهم تلفن زد و به او گفت که قصد دارد به این رابطه ادامه بدهد و از او خواست تا با هم قراری بگذارند و یک‌ بار دیگر همدیگر را ببینند. مرد جوان که حرف‌های سوگل را باور کرده ‌بود سر قرار حاضر شد و ماموران او را بازداشت کردند. سپس مرد جوان مورد بازجویی قرار گرفت و به تجاوز اعتراف کرد.او در بازجویی‌‌ها گفت: وقتی دختر جوان از من خواست راهنمایی‌اش کنم یکدفعه وسوسه شدم و تصمیم گرفتم به او تجاوز کنم، به همین خاطر هم او را به سمت شمشادها راهنمایی کردم. آنجا تاریک بود و می‌توانستم نقشه‌ام را اجرا کنم، بنابراین دنبالش رفتم و زمانی که او را تنها پیدا کردم، مورد آزار قرار دادم.با ارسال پرونده به شعبه 72 دادگاه کیفری‌استان تهران، تحقیقات قضایی درخصوص این پرونده آغاز شد. سوگل این بار جزییات واقعه را برای قضات توضیح داد. او گفت: خانه من در کرج است و در اصفهان درس می‌خوانم. روز حادثه کلاس‌هایم تمام شده‌بود و می‌خواستم به خانه بروم. قرار بود در ترمینال آزادی پیاده شوم و پدرم آنجا به دنبالم بیاید. او در ضلع غربی ترمینال ایستاده‌بود، نیمه‌شب بود و من نمی‌توانستم به درستی تشخیص بدهم کدام مسیر را بروم. از مرد جوان پرسیدم و او به من گفت که از میان شمشادها بروم، بعد هم به من تجاوز کرد. این مرد پول‌هایم را هم برداشت و رفت اما موبایلش را جا گذاشت. من هم گوشی را برداشتم و فرار کردم. این حادثه آنقدر روی من تاثیر گذاشته که هر شب کابوس می‌بینم و حالم بد است. وقتی قضات از متهم خواستند درباره اتهامش توضیح بدهد او هم اتهامش را قبول کرد و گفت که به دختر دانشجو تجاوز کرده‌است. بعد از چند جلسه بازجویی و اعتراف متهم به تجاوز، جلسه محاکمه برگزار شد اما مرد جوان این بار گفت اتهام را قبول ندارد. او گفت: این دختر خودش خواست با من رابطه داشته باشد. او به میان شمشادها رفت تا با هم رابطه داشته‌باشیم. او تلفن همراه من را دزدیده‌ و می‌گوید این مدرکی است برای اینکه ثابت کند به او تجاوز کرد‌ه‌ام. بنابراین من از او شکایت دارم. قضات شعبه 72 دادگاه کیفری‌استان تهران بعد از محاکمه مرد جوان، وی را مجرم شناختند و او را به اعدام محکوم کردند. متهم به رای صادره اعتراض کرد و پرونده به دیوان عالی کشور رفت. قضات دیوان رای صادره را نقض و اعلام کردند چون او اتهامش را در جلسه محاکمه انکار کرده‌است بنابراین حکم درست نیست و شعبه هم‌عرض باید به پرونده رسیدگی کند. این بار پرونده به شعبه 77 دادگاه کیفری‌استان تهران رفت و قضات این شعبه متهم را یک‌بار دیگر محاکمه کردند. این مرد باز هم اتهام تجاوز را رد کرد و گفت: دختر دانشجو خودش خواست با من رابطه داشته‌باشد و بعد هم چون از کارش پشیمان شد از من شکایت کرد. این انکار کارساز نبود، چرا که هیات قضات شعبه 77 اعلام کردند متهم را مجرم می‌دانند زیرا او چهار بار نزد قضات شعبه 72 به جرم خودش اعتراف کرده‌است، ضمن اینکه ادعای او در مورد دختر دانشجو نمی‌تواند صحت داشته باشد زیرا شاکی دانشجوی رشته دندانپزشکی است و شأن خانوادگی بالایی دارد و حتی اگر بخواهد با کسی رابطه داشته باشد این عمل را میان شمشادهای میدان آزادی انجام نمی‌دهد. ضمن اینکه دختر جوان بعد از این تجاوز دچار مشکلات روحی شدیدی شده‌ و این نشان‌دهنده عدم تمایل او برای برقراری رابطه ‌است. بنابراین قضات شعبه 77 هم رای بر اعدام متهم دادند. این حکم یک‌بار دیگر مورد اعتراض قرار گرفت و دیوان عالی کشور هم بر نظر خود باقی ماند، بنابراین پرونده برای تعیین تکلیف به هیات عمومی دیوان عالی کشور رفت. 50 قاضی دیوان برای بررسی پرونده تشکیل جلسه دادند و در نهایت با اکثریت آرا مرد جوان را مجرم شناختند و رای دادگاه کیفری را مورد تایید قرار دادند.

 

قتل در یک قدمی چاه متروکه !!!

 بازجویی‌های پلیسی از مردی که مدعی بود دوستش به دلیل توهم ناشی از مصرف شیشه با موجودات خیالی درگیر شده و در پی سقوط به چاه جان باخته، فاش کرد ادعاهای این مرد صحت ندارد و او خود دوستش را به قتل رسانده است.فردی نخستین روز آذر سال گذشته با مراجعه به پلیس از مفقود شدن پسر 31ساله خود به نام اسماعیل خبر داد و گفت فرزندش به قصد شرکت در جشن عروسی یکی از بستگان، سوار بر پراید سفیدرنگش از منزل خارج شد. تحقیقات در این خصوص روشن کرد اسماعیل روز حادثه پس از گرفتن مبلغ هفت‌میلیون و 500‌هزار تومان وجه نقد از یکی از همکارانش، برای تعویض خودرو پراید خود با پژو 206 متعلق به یکی از دوستانش به نام یحیی، به محل کار این شخص در پارکینگی واقع در خیابان سرباز رفته بود.یحیی وقتی تحت بازجویی قرار گرفت ادعا کرد قصد داشت پژو 206 متعلق به یکی از دوستانش را به صورت امانت در اختیار اسماعیل قرار دهد تا وی به جشن عروسی برود اما صاحب خودرو به دلیل اینکه اسماعیل را نمی‌شناخت حاضر به این کار نشد و اسماعیل بعد از آن سوار بر پراید پارکینگ را ترک کرد.کارآگاهان در ادامه تحقیقات با پرس‌وجو از دیگر کارکنان پارکینگ فهمیدند یحیی برخلاف ادعاهایش فردای روز حادثه با خودرو اسماعیل از پارکینگ خارج شده است. چند روز بعد اتومبیل مرد مفقودشده در نزدیکی محل سکونت این مظنون کشف شد و به همین دلیل کارآگاهان بار دیگر یحیی را تحت بازجویی قرار دادند. او این بار از مرگ دوستش پرده برداشت و گفت: «اسماعیل به شیشه اعتیاد داشت و هر بار بعد از مصرف دچار توهم می‌شد و تصور می‌کرد در چاهی که در پارکینگ قرار دارد موجوداتی خیالی زندگی می‌کنند. او در تصورات خودش با این موجودات می‌جنگید و من همیشه برای جلوگیری از وقوع حادثه او را از چاه دور می‌کردم. اسماعیل روز حادثه باز هم مواد مصرف کرد و بدون اینکه متوجه شوم سر چاه رفت و داخل آن سقوط کرد اما من از ترس اینکه به عنوان قاتل شناخته شوم موضوع را پنهان کردم.» ماموران بعد از شنیدن اظهارات یحیی در حالی‌که 9 ماه از مرگ اسماعیل می‌گذشت با کمک سازمان آتش‌نشانی جسد را از عمق 90متری چاه بیرون آوردند و مشاهده کردند جنازه با وجود گذشت مدت طولانی کاملا سالم است. در حالی‌که تصور می‌شد مرد جوان در پی یک حادثه جان باخته است بازپرس جنایی دستور داد پیکر او برای انجام آزمایش‌های دقیق‌تر به پزشکی قانونی تحویل داده شود. چندی بعد متخصصان این سازمان اعلام کردند در ناحیه پشت سر متوفی اثر جراحت وجود دارد و به نظر می‌رسد ضربه‌ای با جسم سخت به آن قسمت وارد و باعث مرگ وی شده است.اعلام این نظریه سبب تردید در صحت ادعاهای یحیی شد به همین دلیل پرونده در اختیار کارآگاهان ویژه مبارزه با قتل قرار گرفت و آنها بازجویی‌های تخصصی از متهم را آغاز کردند. یحیی که همچنان قصد داشت مرگ دوستش را حادثه‌ای ناخواسته جلوه بدهد بالاخره دو روز قبل به کشتن اسماعیل اقرار کرد و در اعترافاتش گفت: «آخرین روز آبان سال گذشته در پارکینگ محل کارم در حال استراحت بودم که اسماعیل به پارکینگ آمد و گفت قصد دارد پژو 206 یکی از کارکنان پارکینگ را با وساطت من، برای رفتن به عروسی امانت بگیرد اما صاحب پژو چون اسماعیل را نمی‌شناخت، از دادن ماشین به وی خودداری کرد. اسماعیل هم رفت اما ساعت سه بامداد مجددا به محل استراحت من آمد و مرا بیدار کرد. ما به خواسته او به انبار پارکینگ رفتیم. در آنجا بود که میان ما درگیری ایجاد شد و اسماعیل یک ضربه به صورتم زد و من که عصبانی شده بودم او را به عقب هل دادم و سر اسماعیل به وسایل و لوازم داخل انبار برخورد کرد و روی زمین افتاد. من تصور کردم، می‌خواهد مرا بترساند برای همین بدون توجه به او به اتاق خودم رفتم اما پس از گذشت نزدیک به نیم‌ساعت در حالی‌که از اسماعیل خبری نشده بود، مجددا به انبار برگشتم و در آن زمان با دیدن صورت اسماعیل متوجه شدم او فوت شده است. در همین زمان خودرو گشت پلیس برای تحویل دادن خودرو توقیفی وارد پارکینگ شد و من از ترس اینکه مبادا ماموران متوجه موضوع شوند تصمیم گرفتم جنازه را به چاه پارکینگ بیندازم.»

خیانت بانو : پشت درهای بسته !!!

این نوشته را بدون مقدمه بخوانید لطفا !!!!

با حضور قاضی ویژه قتل و عوامل بررسی صحنه جرم اداره آگاهی و تشخیص هویت پلیس و انجام بررسی‌های تخصصی مشخص شد که جسد متعلق به فردی حدود ۴۰ ساله است که به علت انسداد مجاری تنفسی به قتل رسیده و جسدش ‌ رها شده است. با توجه به نبود هرگونه مدارک شناسایی به همراه مقتول، کارآگاهان پلیس در اولین مرحله از اقدامات پلیسی خود شناسایی هویت مقتول را در دستور کار خود قرار دادند. ماموران با انجام تحقیقات و بررسی پرونده‌های فقدانی موفق به شناسایی هویت مقتول به نام ابراهیم ۴۰ ساله شدند. همسر ابراهیم به نام ریحانه ۳۲ ساله با مراجعه به اداره پلیس ، در اظهارات اولیه خود به کارآگاهان گفت: همسرم هر روز ساعت 6 صبح خانه را به قصد رفتن به محل کارش ترک می‌کرد. ساعت ۱۰ صبح ۱۷ تیر از طریق تماس با محل کارش متوجه غیبت وی شدم و در طول این چند روز نیز، در بیمارستان‌ها و کلانتری‌ها به دنبال او می‌گشتم. کارآگاهان با انجام تحقیقات از همکاران، دوستان و بستگان مقتول دریافتند که وی با هیچ کس اختلاف مالی یا مشکل شخصی نداشته است به همین خاطر در ادامه، تحقیقات از اعضای خانواده مقتول را در دستور کار خود قرار داده و دریافتند که جوانی ۳۶ ساله به نام فرهاد، با همسر مقتول در ارتباط بوده است. با توجه به دلایل و مدارک به دست آمده از آشنایی و ارتباط فرهاد با همسر مقتول، کارآگاهان با شناسایی محل کار وی به تحقیق از وی پرداخته اما وی در اظهارات اولیه منکر هرگونه آشنایی با ریحانه شد. با ادامه تحقیقات پلیسی و ارائه دلایل غیر قابل انکار، وی در اظهارات جدید آشنایی خود با ریحانه را قبول کرد اما مدعی شد که تنها در زمینه خرید و فروش تلفن همراه با ریحانه ارتباط داشته است. با توجه به تناقضات موجود در اظهارات فرهاد، وی ۲۲ اسفند سال گذشته بازداشت و تحقیقات تخصصی برای شناسایی هرگونه احتمال ارتباط وی با جنایت در دستور کار پلیس قرار گرفت. سرانجام پس از چندین روز انکار، فرهاد به ناچار لب به اعتراف گشود و در اعترافات اولیه مدعی شد: ساعت ۱۰ صبح ۱۷ تیر ریحانه با من تماس گرفت و عنوان کرد که همسرش را از سوی شخصی که به او پول پرداخت کرده، به قتل رسانده است. کارآگاهان سپس ریحانه را دستگیر و به اداره پلیس انتقال دادند. ریحانه در تحقیقات مقدماتی منکر هرگونه مشارکت یا دخالت خود در قتل همسرش شد اما پس از اطلاع از اعتراف فرهاد، به ناچار لب به اعتراف گشود و به نقش خود در ارتکاب جنایت اعتراف اما در ادامه مدعی شد که هیچ آشنایی و‌شناختی از عاملان اصلی قتل نداشته و فرهاد یک مجرم سابقه دار به هویت حسن را به وی معرفی کرده است. حسن ۳۶ ساله به عنوان یکی از مجرمان سابقه‌دار در زمینه زورگیری، موادمخدر، سرقت و... مورد شناسایی قرار گرفت و کارآگاهان موفق به شناسایی مخفیگاه متهم شدند اما با انجام تحقیقات مشخص شد که حسن متواری شده است. با توجه به فراری شدن حسن و همچنین سوابق متعدد متهم در ارتکاب جرایم مختلف، کارآگاهان با احتمال ارتکاب جرایم جدید از سوی متهم، مشخصات متهم را در اختیار تمامي مراکز انتظامی قرار دادند که مشخص شد حسن در فروردین ماه سال ۹۱ در حین ارتکاب سرقت خودرو از سوی مأموران کلانتری دستگیر شده است. بلافاصله هماهنگی لازم با قاضی انجام و متهم در اختیار اداره پلیس قرار گرفت. با آغاز تحقیقات از حسن وی منکر هرگونه ارتکاب جنایت شده اما پس از مواجهه حضوری با دیگر متهمان پرونده، لب به اعتراف گشود و با معرفی همدست خود به نام اکبر۳۲ ساله در اعترافات اولیه خود به کارآگاهان گفت: زمانی‌که پیشنهاد قتل از سوی همسر مقتول به من داده شد، آن را قبول نکرده اما با اصرار فراوان ریحانه و پیشنهاد پرداخت پول، سرانجام پس از هشت ماه قبول کردم تا با همدستی یکی از دوستانم به نام اکبراین کار را انجام دهم. حسن در اعترافات خود به کارآگاهان گفت: پس از قبول پیشنهاد همسر مقتول، به همراه اکبردر شب قبل از حادثه اقدام به مصرف شیشه و کراک کرده و ساعت 6 صبح بامداد با یک دستگاه پراید مشکی به سر کوچه محل سکونت مقتول رفته تا اینکه همسر مقتول به ما اطلاع داد که همسرش از خانه خارج شده است. با استفاده از تصویر مقتول او را شناسایی کرده و به عنوان مسافر سوار کردیم. در حالی که او در صندلی کنار راننده و اکبرنیز در صندلی عقب نشسته بود شروع به حرکت به سمت خیابان خارج از شهر کردیم. پس از رسیدن به یک چهارراه ، از مسیر اصلی خارج شده و در یک خیابان خلوت توقف کردیم. در همین لحظه اکبرطناب را به دور گردن مقتول انداخت و از آنجايی‌ که مقتول بسیار قوی هیکل بود و مقاومت زیادی می‌کرد، با کمک یکدیگر آنقدر طناب را به دور گردن او فشار داده و آن را نگه داشتیم تا خفه شد. پس از اطمینان از کشته شدن مقتول، جنازه‌اش را به جاده  برده و‌‌ رها کردیم و برای آنکه به ریحانه اطمینان دهیم که کار را انجام دادیم، گوشی تلفن همراه و ساعت مچی مقتول را به وی نشان داده تا او از مرگ همسرش اطمینان پیدا کند. کارآگاهان با بهره گیری از اطلاعات به دست آمده از حسن موفق به شناسایی محل‌های تردد اکبر شدند که بلافاصله این دو منطقه تحت مراقبت‌های نامحسوس پلیسی قرار گرفت و سرانجام ظهر روز دوم اردیبهشت اکبرسوار بر یک دستگاه پراید سفید رنگ مورد شناسایی قرار گرفت که قبل از هرگونه اطلاع از حضور کارآگاهان در محل و اقدام به فرار، دستگیر شد. با تکمیل تحقیقات پرونده برای محاکمه به دادگاه کیفری فرستاده شد.  جلسه رسیدگی به این پرونده در دادگاه کیفری برگزار شد. در ابتدای جلسه دادگاه ، قاضی به تشریح کیفرخواست پرداخت و گفت: با توجه به اعترافات متهمان و بازسازی صحنه قتل از سوی آن‌ها، ارتکاب جرم از سوی متهمان محرز بوده و برای آن‌ها تقاضای مجازات قانونی دارم. در ادامه جلسه دادگاه پدر و مادر مقتول و دختر او با حضور در جایگاه برای متهمان تقاضای اشد مجازات را کردند.

 

سپس متهم ردیف اول به نام اکبر ۲۷ ساله در جایگاه حاضر شد و با قبول اتهامش گفت: من زمان قتل معتاد بودم و به پول نیاز داشتم. یکی از دوستانم به نام حسن سراغ من آمد و پیشنهاد داد با کشتن ابراهیم پول خوبی به دست خواهیم آورد. من هم وسوسه شدم و با او همکاری کردم. ریحانه با ما تماس گرفت و گفت در خانه را باز می‌گذارم تا شما راحت وارد خانه شده و همسرم را بکشید ولی ما قبول نکردیم و قرار شد مقتول را به عنوان مسافر سوار کرده و او را در محل خلوت بکشیم. ساعت پنج صبح روز حادثه ابراهیم را سوار کرده و من طنابی را به دور گردنش انداختم اما او قوی هیکل بود به همین خاطر حسن یک طرف طناب را کشید و باعث خفگی او شد. در ادامه جلسه دادگاه حسن نیز با قبول اتهاماتش گفت: هشت ماه قبل از قتل با ریحانه آشنا شده و او از من خواست که همسرش را به قتل برسانم. قرار بود ریحانه پس از این جنایت به ما یک خودروی پرشیا و پول بدهد اما وقتی شوهرش را کشتیم تنها نفری ۵۰ هزار تومان دستمزد گرفتیم.

 قاضی سپس با تفهیم اتهام به ریحانه از او خواست به دفاع از خود بپردازد که زن جوان اظهار داشت: من با فرهاد فقط درد و دل می‌کردم و تحت تاثیر اصرارهای او دست به این قتل زدم. من نمی‌خواستم همسرم را بکشم اما اصرار‌های او مرا مجبور کرد دست به این کار بزنم. حدود هشت سال پیش با فرهاد آشنا شدم. در طی این چند سال، وی علاقه زیادی به من نشان می‌داد و من نیز به وی علاقه پیدا کردم. من می‌خواستم از شوهرم جدا شده و با فرهاد ازدواج کنم اما او می‌گفت که اگر طلاق بگیری با تو ازدواج نخواهم کرد. یک سال در گوش من خواند که همسرم را از میان برداریم تا اینکه پیشنهاد کرد که به حسن که خلافکار هم بود پول بدهیم تا کار شوهرم را تمام کند. به او گفتم که من پول ندارم که او قبول کرد این پول را بدهد. حدود هشت ماه من به حسن می‌گفتم که این کار را انجام دهد تا اینکه قبول کرد. با او هماهنگ کردم که ساعت 6 صبح زمانی‌که همسرم از خانه خارج می‌شود او در سر کوچه با ماشین منتظر بماند و همسرم را به عنوان مسافر سوار کند... پس از اطلاع از فوت همسرم، به خانه پدرم رفته و بعد از یک ساعت موضوع را به فرهاد خبر دادم و پس از آن به خانه بازگشتم و حدود ساعت ۱۰صبح به محل کار شوهرم و یکی از همکارانش زنگ زده و عنوان کردم که از همسرم هیچ اطلاعی ندارم. فرهاد نیز با رد ادعاهای ریحانه گفت: من هیچ اطلاعی از قتل نداشتم چندبار خواستم ارتباطم را با ریحانه قطع کنم اما او دست از سرم بر نمی‌داشت.

دختری به مهربانی نیش عقرب !!!

مرز بین کمک به دیگران با بی احتیاطی و یا احیاناً خطای احتمالی از سوی فرد، همواره مشخص و روشن است و شاید نیازی به توصیه نداشته باشد و تقریباً همه افراد جامعه از این مرزها آگاهند . اما جالب است بدانید که به راحتی مرزها شکسته می شوند تا لذتی دروغین و نامشروع حاصل شود . و خب عده ای فرصت را برای خود ایجاد می کنند و از همین لذت دروغین برای خود کار و کاسبی راه می اندازند . . اما چرا باز هم بعضی ها گول می خورند ؟؟؟ چرا برخی ساده اند ؟ چرا ؟؟؟ حادثه امروز تقریبا به همین سادگی و آرامی اتفاق افتاده ... بخوانید ...

شاکی یک مرد میان سال است . وی ادعا کرده : ختری جوان پس از آنکه به بهانه ای خاص وارد منزلش شده با آب میوه وی را مسموم و سپس بیهوش کرده و بعد به راحتی پس از سرقت اشیاء قیمتی منزلش متواری شده است. با تشکیل پرونده مقدماتی در کلانتری، با دستور بازپرس شعبه ششم دادسرای جنایی ، پرونده جهت رسیدگی تخصصی به پایگاه چهارم پلیس آگاهی ارجاع شد. با اظهارات شاکی، تحقیقات کارآگاهان در خصوص شناسایی و دستگیری متهم ناشناس آغاز شد. با راهنمایی این مرد میانسال کارآگاهان از طریق چهره نگاری، چهره فرضی از این دختر سارق تهیه کردند. چند روز بعد از طریق شعبه ای از یک بانک ، اعلام شد پسر جوانی دو فقره چک سرقتی را جهت دریافت به بانک آورده است. با حضور مأموران گشت کلانتری در محل ، این جوان به نام رضا 27 ساله دستگیر و به کلانتری منتقل شد. در بررسی های اولیه مشخص شد چک ها متعلق به مالباخته میانسال پرونده چند روز قبل است که ادعا کرده دختری به منزل وی رفته و اموالش را به سرقت برده است. با انتقال این جوان به پایگاه پلیس ، وی به افسر پرونده گفت: من این چک ها را سرقت نکرده ام و از سرقت آنها اطلاعی ندارم .  وی با بیان اینکه مجرد است اظهار داشت: مدتی است که با دختری که هر چند وقت یک بار به آنجا می آید آشنا شدم. وی امروز دو فقره چک به من داد تا از بانک برایش نقد کنم. من هم وقتی که به بانک رفتم توسط پلیس دستگیر شدم . کارآگاهان در پی اثبات صحت اظهارات متهم دستگیر شده، این دختر را به نام زهرا 22 ساله که برای گرفتن مبلغ چک آمده بود، در محل کافی شاپ ، شناسایی و دستگیر کردند. با توجه به مشخصات دختر سارق از منزل مالباخته ، مرد میان سال به پایگاه پلیس دعوت و دختر دستگیر شده به عنوان کسی که با آب میوه مسموم، از منزل شاکی سرقت کرده بود توسط این مالباخته شناسایی شد . این دختر 22 ساله که دارای چند بار سابقه سرقت و دستگیری توسط پلیس آگاهی است، در مقابل افسر پرونده اعتراف کرد: چند سال قبل و بعد از دوستی های خیابانی با پسرهای جوان و درگیری های متوالی با خانواده ، از خانه فرار کرده و در حالی که دختر نوجوانی بوده ، ابتدا به دنبال کار و اجاره خانه ای مجردی بود ، تا به نوعی مستقل باشد و کار کند و آینده ای برای خودش بسازد ، اما خیلی زود و پس از آشنایی با یک پسر جوان، از طریق او در دام پسرهای جوان که همه نوع خلاف می کردند، گرفتار شد . وی بیان داشت: پس از چند بار سرقت ، یک بار دستگیر شدم و به زندان افتادم . اما بعد از چند ماه آزاد شدم . این بار با پیشنهاد یک نفر که تازه با او آشناشده بودم ، برای پیداکردن کار به کشور دبی و ترکیه رفتم . یکی دو سالی در آنجا بودم ، تا اینکه به علت مشکلات فراوانی که برایم به وجود آمده بوده به ایران برگشتم. در طول این مدت با پسری به نام سیاوش آشنا شدم و خانه ای اجاره کردم. این متهم گفت: به پیشنهاد سیاوش، با نقشه ای از پیش طراحی شده و با ظاهری بسیار شیک و مرتب، در برخی از نقاط شهر در مقابل خودروهای گران قیمت قرار می گرفتم و با اعلام این که کیفم توسط سارقان موتورسوار سرقت شده است، از وی می خواستم مرا تا جایی برساند. در طول مسیر راننده مرا به سمت منزلمان که معمولاً یکی از مناطق بالای شهر بود، می برد و در مقابل کوچه ای پیاده می شدم. وی بیان داشت: موقع پیاده شدن از راننده می خواستم تا برای تشکر از وی، تلفنی از خود به من بدهد. با این شگرد شماره تلفن راننده را می گرفتم تا روزهای بعد برای سرقت از منزلش با او در منزلش قرار می گذاشتم. این دختر جوان بیان داشت: بعضی دیگر از راننده ها علاقه مند بودند تا با من دوست شوند. با این افراد راحت تر قرار می گذاشتم. بعد از این که با ماده بیهوشی در آب میوه، او را بیهوش می کردم با سیاوش تماس می گرفتم و او را به همراه یکی دو نفر دیگر از دوستانش که در همان نزدیکی بودند، به داخل منزل راهنمایی و پس از سرقت اشیای قیمتی از آنجا فرار می کردیم.

قتل در خیابان دوازدهم !!!

قتل زن ثروتمند به دست مرد جوان، راز رابطه پنهانی را فاش کرد که چند سال قبل در عراق شکل گرفته‌ بود. رسیدگی به این پرونده قتل در شعبه 74 دادگاه کیفری‌استان تهران آغاز شد. داستان از آن جا شروع شد که ماموران پلیس یکی از مناطق شمالی شهر تهران در یکی از روزهای اردیبهشت ماه سال گذشته با تلفن مردی که به شدت مضطرب بود متوجه شدند اتفاقی تلخ در یک خانه در حال وقوع است. این مرد به پلیس گفت: وقتی به تلفن همسرم زنگ زدم پسرم گوشی را جواب داد. صدای او به شدت وحشت‌زده ‌بود و می‌لرزید. او به من گفت مادرش در خیابان است و اتفاقی برایش افتاده اما من فکر می‌کنم اتفاقی در خانه برای پسرم رخ داده است. دقایقی بعد ماموران به خانه این مرد رفتند و با شکستن در خانه وارد آنجا شدند و فهمیدند ساناز - همسر او- کشته ‌شده ‌است. آنها همچنین پیکر نیمه‌جان غرق در خون سیاوش پسر ساناز، را هم پیدا کردند. ماموران قبل از اینکه بررسی‌های خود را آغاز کنند مردی به نام امیر را در محل حادثه بازداشت کردند و مشخص شد امیر با ورود به خانه ساناز، او را به قتل رسانده و دست به سرقت مبلغی ارز و پول نقد زده و سیاوش را هم به قصد قتل با چاقو مجروح کرده‌ است. با بازداشت این مرد مشخص شد امیر بعد از برقراری ارتباط با ساناز وارد خانه او شده است. سپس به دستور رییس دادگاه متهم در جایگاه حاضر شد. او اتهام قتل را رد کرد و گفت: من اصلا نمی‌دانم چه اتفاقی افتاد. قرار نبود کسی کشته ‌شود و من رفته‌ بودم تا برای فروش آبگرمکن‌های خورشیدی با ساناز صحبت کنم. او نحوه آشنایی‌اش با مقتول را توضیح داد و گفت: چند سال پیش در اربیل عراق نمایشگاهی برگزار شد که ساناز از طرف شرکتش به این نمایشگاه آمده ‌بود و من هم که غرفه‌ دار شرکت دیگری بودم آنجا با ساناز آشنا شدم. او زن موفقی بود و شوهرش هم شغل خوبی داشت. از آن به بعد بود که رابطه من با ساناز شروع شد. بعد از پایان نمایشگاه او به ارومیه رفت و من برایش بلیت گرفتم که به تهران برگردد. در این سال‌ها ما مرتب تلفنی با هم در تماس بودیم تا اینکه روز حادثه از من خواست به خانه‌اش بروم. او گفت آبگرمکن‌های خورشیدی آمده ‌است که اگر من خط فروش را راه بیندازم سود زیادی برایم دارد. من هم پیشنهاد را قبول کردم و به سمت تهران آمدم. قرار بود ناهار را با ساناز باشم. به خانه او رفتم. نمی‌دانم اصلا چه شد که او به مادرم و زنم فحش داد. متهم ادامه داد: «من سه ماه بود که عقد کرده ‌بودم. به من می‌گفت چرا با آن زن ازدواج کردی، تو بی‌عرضه‌ای، شوهر من را ببین چقدر پول دارد. همین‌طور به من فحش می‌داد. وقتی به مادرم و زنم توهین کرد آنقدر عصبی شدم که کنترل خودم را از دست دادم و دعوا کردم. کیفش را برداشت و به سمت آشپزخانه رفت. اسلحه‌ای از کیفش بیرون آورد. نمی‌دانستم قرار است چه اتفاقی بیفتد. یک طناب زرد‌رنگ روی میز آشپزخانه بود. آن را برداشتم و دور گردن ساناز پیچیدم. می‌خواستم تنبیهش کنم. بعد هم که طناب را از دور گردنش باز کردم هنوز جان داشت. متهم ادامه ‌داد: روی کاناپه نشسته‌ بودم. حالم اصلا خوب نبود. نمی‌دانستم دارد چه اتفاقی می‌افتد که پسر ساناز وارد خانه شد. در آن هنگام می‌خواستم فرار کنم. متهم که ادعا می‌کرد اصلا یادش نیست چه اتفاقی افتاده ‌است اتهام سرقت را هم رد کرد و گفت: من فقط می‌خواستم حرصم را خالی کنم. ساناز اصلا حق نداشت به مادرم و زنم فحش دهد. در این هنگام قاضی از متهم پرسید: تو در خانه زنی که شوهر داشت و تنها بود چه می‌کردی؟ اگر رابطه کاری بود چرا چندبار به خانه او رفت‌ و آمد کردی و حتی از او پول قرض گرفتی؟ چرا وقتی می‌رفتی که شوهرش در خانه نبود.متهم جواب داد: من به قصدی به خانه مقتول نمی‌رفتم. البته او از زندگی مشترکش راضی نبود اما نمی‌دانم چرا ازدواج من برایش مساله شده بود. من همسرم را دوست دارم و به زن دیگری هیچ ‌وقت فکر نمی‌کردم. قاضی دادگاه سپس جزییاتی از گفته‌های متهم در جلسه بازپرسی را برایش خواند و گفت: تو در جلسه بازجویی به وضوح توضیح دادی که با مقتول رابطه عاطفی داشتی و چندبار از او پول گرفتی و حتی گفتی چند بار به خانه‌اش رفته‌ای. جزییات قتل و انگیزه‌ات را هم توضیح دادی. حالا چطور می‌گویی یادت نیست. متهم دوباره ادعا کرد که اصلا نمی‌داند چه اتفاقی افتاده و چرا دست به قتل زده ‌است. قاضی سپس از متهم خواست روی صندلی‌اش بنشیند و ادامه رسیدگی به اتهامات او را به جلسه غیرعلنی موکول کرد. در ادامه سیاوش پسر نوجوان در جایگاه حاضر شد تا در مورد آنچه دیده ‌بود صحبت کند. او گفت: از مدرسه برگشتم، کلید انداختم و در را باز کردم. این اتفاق عجیبی نبود چون بیشتر وقت‌ها مادرم سرکار بود و من خودم در را باز می‌کردم. کفش‌های غریبه‌ای را در خانه دیدم، تعجب کردم. یکدفعه متهم را دیدم که جلویم ایستاده‌ بود. سلاحی را به سمتم گرفت. او از من خواست به حرفش گوش کنم. پرسید پول‌ها کجاست؟ گفتم نمی‌دانم. گفت مادرت را گروگان گرفتیم من آمده‌ام پول را بردارم اگر نشانم ندهی مادرت را می‌کشیم. باز تکرار کردم نمی‌دانم پول‌ها کجاست، بعد او خانه را گشت و در یکی از کمد‌ها دلار، یورو و سکه پیدا کرد و آنها را برداشت. در این هنگام مادربزرگم تلفن کرد. متهم از من خواست جواب بدهم. مادربزرگم گفت می‌خواهد به خانه ما بیاید، بعد پدرم به تلفن همراه مادرم زنگ زد. متهم دوباره از من خواست تلفن را جواب بدهم. گفت به پدرت بگو مادرت حالش بد شده در خیابانی در جنوب تهران است و بگو او هم بیاید. من هم اینها را تکرار کردم. صدایم به شدت می‌لرزید و فکر می‌کنم پدرم از لرزش صدایم فهمید که چه شده‌ است. سیاوش ادامه‌ داد: این مرد من را به حمامی که در اتاق پدرومادرم بود برد و از من خواست در وان آب بخوابم و دست و پایم را بست. وان را پر آب کرد و با طنابی گلویم را فشار داد. من بیهوش شدم. چند لحظه بعد به هوش آمدم اما گفتم بهتر است وانمود کنم مرده‌ام. مرد جوان با چاقویی رگ‌ دست راستم را برید و دوبار هم چاقو را به گردنم کشید. احساس می‌کردم خون می‌آید اما از ترسم نمی‌توانستم حرکتی کنم. داشتم دوباره بیهوش می‌شدم که صدای شکسته ‌شدن در خانه را شنیدم. مردی هم داشت با بی‌سیم حرف می‌زد. فهمیدم پلیس است. فریاد زدم. پدرم سراغم آمد و من را به بیمارستان رساند. این پسر در ادامه گفت: من جسد مادرم را ندیدم. متهم وقتی که می‌خواست من را از جایی که مادرم افتاده بود رد کند پالتوی مادرم را روی سرم کشید و نفهمیدم مادرم را کشته‌ است. البته فهمیدم سلاحش قلابی است اما ترسیدم با او درگیر شوم چون گفته ‌بود مادرم را گروگان گرفته از ترس اینکه مبادا برای مادرم اتفاقی بیفتد با او درگیر نشدم ...

فیلم سیاه یک دختر 15 ساله !!!

همه داستان در کشف یک فیلم سیاه نهفته بود . دو ماه تلاش مأموران پلیس و بازپرس دادسرای جنایی با کشف فیلمی، که دختر جوان آن را بعنوان مدرکی مهم تلقی می کرد سرانجام نتیجه داد . حقیقت داستان زندگی تلخ این دختر و روشن شدن ماهیت مردی  که تحت عنوان اعمال خیربه هوسرانی روی آورده بود  ، داستانی شد تا این بار زندانک آن را برای شما بازگو کند ...

صبحگاه یکی از روزهای اردیبهشت ماه مردی میانسال ،سراسیمه به ماموران کلانتری مراجعه و ادعا کرد که توسط سه مرد و دو زن ربوده شده و پس ازیک شب شکنجه توسط این افراد، در فرصتی مناسب توانسته از منزلی که در آن اسیر بوده بگریزد.با شنیدن این اظهارات پرسنل انتظامی ، برای پی بردن به حقیقت ،و در معیت شاکی به منزل مورد ادعای وی رفتند و متوجه خروج جوانی از آنجا شدند . ماموران با مواجه و شناسایی شاکی ،موفق به دستگیری جوان مذکور شده و وی را به پاسگاه منتقل کردند . با دستگیری این سه تن، حلقه مفقوده کامل شده و در اولین تحقیقات مظنونین منکر تمامی اتهامات وارده از سوی مرد مدعی شدند . در همان روز و به منظور انجام مراحل قانونی ، متهمین و شاکی به دادسرای جنایی اعزام و پرونده  به بازپرسی ارجاع شد تا با انجام کار دقیق ، حقیقت ماجرا کشف و ادعای شاکی مورد بررسی قرار گیرد .

در جریان تحقیقات ر – ک شاکی پرونده گفت : من نظامی هستم و در حال حاضر در یکی از دانشگاههای مربوطه به  ارگان مربوطه به تدریس؟ اشتغال دارم . و در کنار کارهای اداری ، یک کارگاه تولیدی را نیز اداره می کنم . وی ادامه داد پدر شیوا – ع یکی از متهمین در کارگاه من اشتغال بکار داشت و پس از مرگش و به خاطر کارهای خیر خواهانه با این خانواده ارتباط پیدا کردم .این مرد وجود این رابطه را خطرناک اعلام و گفت که بعد از مدتی رفت و آمد ،آنها مرا تهدید کرده و مطالبه پول نمودند و من هم ناچارا وجوهی را به آنها پرداخت میکردم .تا اینکه در روز جمعه شیوا دختر خانواده مذکور با من تماس تلفنی گرفت و گفت به خیابان محل زندگی اش بروم و با دادن مقداری پول برای همیشه از شرش خلاص شوم .من هم پیشنهادش را پذیرفته و در محل قرار حاضر شدم و بعد او مرا به منزلی واقع در خیابان  ؟ برد و با ابراز نگرانی گفت ،باید به منزلی برویم تا شخصی ما را نبیند . من هم خودروی سواریم را بالاتر پارک کرده و به درب منزل مذکور رفتم ، و پس از گذاشتن قدم به داخل آنجا توسط چند جوان ،تهدید و به داخل کشیده شدم .آنها مرا بستند و بشدت مورد ضرب و آزار قرار دادند و بعد هم مرا مجبور کردند که دست به فعل حرام زده و با زنی که در آنجا بود تماس پیدا کرده تا در این فرصت از من فیلم تهیه نمایند .بعد از این اقدام آنها مجددا مرا بستند و گفتند اگر 500 میلیون تومان ندهی ،خانواده ات را از بین می بریم و فیلم ارتباط تو را در سطح شهر توزیع می کنیم . شب در این منزل زندانی بودم ،ولی صبح وقتی همه آنها به خواب رفتند  توانستم طنابها را باز کرده و از آنجا بگریزم . با بیان این مطالب ،تحقیق از مهدی - ب نیز آغاز و وی ضمن تائید حرفهای مرد اظهار کرد : من توسط این دختر اغفال شدم و او به ما گفته بود که توسط شاکی مورد اذیت و آزار قرار گرفته است و قصد دارد از وی به هر ترتیب ممکن انتقام بگیرد . بنابر این بهمراه اکبر- ب و مهرداد – ش این برنامه را طراحی کرده و با نصب دورربین در محل مذکور از صحنه تماسهای وی با کسی که در برابرش قرار داده بودیم از او فیلم تهیه کردیم .وی در جریان تحقیقات در ارتباط با محل اختفای فیلم نیز گفت : دوستانم فیلم را برداشتند و از محل گریختند .شیوا تا این زمان ساکت بود و بنا به دلایل نامعلوم سخنی نمی گفت ولی سرانجام تحمل نیاورده لب به سخن  گشود و در حالی که بشدت می گریست  گفت : از زمانی که پدرم در کارخانه این مرد کار میکرد ،او بهانه های مختلف به منزل ما می آمد وبا چهره متدین ،خیر، و مومنی که از خود نشان داده بود ،اعتماد ما را جلب و کمکهایی را هم برایمان می آورد ،ولی اندک اندک جهت گیری او عوض شد و گاهی طعمه های خود را به خانه ما می آورد و مادرم هم بدلیل مشکلات مالی ناچار به سکوت در مقابل اعمال کثیف او بود . تا اینکه وی با من چند ملاقات رودررو کرد و به من نیز ابراز علاقه کرد،و تماسش با مرا هم به مادرم پیشنهاد کرد و با تهدید و اجبار و حتی تهدید من به خواسته اش رسید .دختر نوجوان با اندوه فراوان گفت : در این میان من گرفتار بارداری ناخواسته شده و موضوع را با او در میان گذاشتم که در ابتدا بشدت مسئله را تکذیب کرد ولی با فشارهای من ،جریان را پذیرفت و من هم از هر اقدامی برای سقط بچه ام خودداری کردم .ماهها بعد به پیشنهادش تن دادم و برای رهایی از مسئولیت بزرگی که اجبارا به دوشم افتاده بود ،با حضور او و با استفاده از شناسنامه افراد دیگر در یک مرکز درمانی زایمان کرده و پس از دریافت مقدار اندکی پول بچه را دراختیارش گذاشتم .از این زمان ،بدلیل مشکلات مالی ، او را تحت فشار قرار دادم و هر از چند گاهی پولی از وی میگرفتم ،تا اینکه اندوه تحمیل این شرایط سخت و انحراف شدیدم از مسیر زندگی خوب موجب شد به فکر انتقام از او بیفتم . چون میدانستم مرد هوسرانی است ، پیشنهاد چنین رابطه کثیفی را دادم و او پذیرفت و با سه دوست مذکر و دو دوست نزدیک دیگرم این نقشه را طراحی کرده و او را به دام انداختیم و پس از ورودش به منزل ترتیب تماسش با زنی که در آنجا بود را دادم و از آن صحنه ها فیلم تهیه کرده و قصد دریافت پول داشتم اما موفق به کامل کردن نقشه نشده ودستگیر شدیم . با این اقاریر بازپرس دادسرای جنایی متهمین را بازداشت و به جهت اهمیت فیلم موصوف و احتمال توزیع آن و تاثیرات سویی که از این بابت متوجه چندین خانواده خواهد شد ، طرحهایی رابعنوان دستور به مامورین نیروی انتظامی اعلام و مامورین نیز در اجرای دستورات قضایی اقدامات پلیسی خود را آغاز کردند .با گذشت یکماه از این ماجرا دو متهم متواری با تماسهای مکرر ،شاکی را تحت فشار قرار داده و در مقابل دریافت 500 میلیون تومان قول استرداد فیلم را دادند .در این فرصت کارگاهان آگاهی نیز بیکار ننشسته و با تدابیر تخصصی موفق به دستگیری یکی دیگر ازمجرمین شدند و فیلم حساس را کشف کردند .اکنون شاه کلید این توطئه ننگین بدست قاضی افتاده بود و این سند روشن می ساخت که انجام این کار به اجبار صورت گرفته و یا با موافقت شاکی بوده است .با بازگشایی فیلم کشف شده ، و قبل از فاش شدن حقایق ، شاکی سابق لب به اقرار گشود و معلوم شد که او نه اجبارا که ابتدا به میل و با برنامه ریزی دختر نوجوان و صرفا با امیال شیطانی وارد اسارتگاه شده ولی وقتی از ماجرای فیلم اطلاع یافته ناچار داستانی را آماده طرح میکند . شاید او تصور میکرد که میتواند با متهمین کنار آمده و فیلم را دریافت و ماجرا را خاتمه دهد .اکنون قاضی به تمامی واقعیات پی برده است و دیگر این تنها دختر ساده دل و گناهکار نیست که طعم مجازات قانونی را خواهد چشید .بازپرس ضمن صدور کیفرخواست برای متهمین آدم ربایی ،مرد هوسران را نیز بعنوان متهم برای مجازات به دادگاه کیفری معرفی کرد .

این سه مرد اعدام نشدند ...

 میشد طناب دار را انداخت گرد نشان و کشیدشان بالا و یک فاتحه نثارشان کرد . اما بخت و زندگی مجدد با انان یار بود که از اعدام با طناب گریختند و اجازه زندگی دوباره یافتند ...این سه مرد كه در پرونده‌هاي جداگانه در پایتخت مرتكب قتل شده بودند توانستند رضايت اولياي‌ دم مقتولان را جلب كنند . برای همین در دادگاه كيفري‌استان تهران محاكمه و به زندان های طولانی مدت محكوم شدند.

یکی از این سه مرد خوش شانس عباس بود که مادرش را به آتش كشيده بود . او از خودش دفاع كرد. نماينده دادستان گفت: عباس متهم است 14 بهمن‌ دو سال قبل مادرش مريم را به آتش كشيده ‌است. اين مرد در پي اختلاف خانوادگي كه با همسر و خواهر داشت خانه مادرش را آتش زده و باعث قتل اين زن شد و با توجه به اينكه اولياي‌دم اعلام گذشت كرده‌اند درخواست مجازات به لحاظ جنبه عمومي جرم را دارم.

سپس متهم از خودش دفاع كرد و گفت: «من و همسر اولم به دليل اختلافاتي كه داشتيم از هم جدا شديم. همسرم مهريه‌اش را اجرا گذاشته‌ و حكم جلب من را گرفته بود. خواهرم مخفيگاه مرا به همسرم لو داده‌ و او هم من را پيدا كرد و به دست ماموران داد. وقتي از زنم جدا شدم مادرم گفت با خواهرت آشتي كن. او خواهرم را دعوت كرده‌ بود و آن روز همگي در منزل مادرم بوديم كه حادثه اتفاق افتاد.»

عباس كه قبلا گفته ‌بود از روي عصبانيت پيت بنزين را روي اجاق خالي كرد و خانه را آتش زد اين بار گفت: حرف‌هاي گذشته‌ام درست نيست. مادرم از من خواست پيت بنزين را به پشت‌بام ببرم اما يكدفعه از دستم سر خورد و بنزين روي اجاق ريخت. من مادرم را دوست داشتم. وقتي هم كه او را به بيمارستان برديم بالاي سرش رفتم و از او حلاليت خواستم. متهم ادامه داد: بعد از همسر اولم با زن ديگري ازدواج كردم و يك بچه ‌دارم اما هيچ‌وقت نتوانستم بچه‌ام را ببينم چون در زندان بودم و امروز در راهرو دادگاه او را ديدم. درخواست دارم من را آزاد كنيد چون سرپرست خانواده‌ و پدرم هستم. سپس پدر اين مرد در جايگاه حاضر شد و گفت: عباس پسر خوبي است و به من و مادرش خيلي رسيدگي مي‌كرد. آن روز هم قصد آتش زدن خانه را نداشت. همسرم از او خواست پيت بنزين را به پشت‌بام ببرد. او سرپرست من است و تنها كسي است كه به من رسيدگي مي‌كند. فرزندان ديگرم حاضر نيستند از من نگهداري كنند. در ادامه خواهر متهم گفت: درگيري به دليل دخالت من در زندگي عباس بود. آن روز هم براي اينكه من و عباس آشتي كنيم دور هم جمع شده‌ بوديم كه اين اتفاق افتاد. زماني كه مادرم در بيمارستان بود از ما خواست اعلام رضايت كنيم و گفت عباس را دوست دارد و كينه‌اي‌ از او به دل ندارد. او گفت اگر از او شكايت كنيم ما را نمي‌بخشد. در حالي‌كه هيات قضات شعبه 74 وارد شور شدند تا درباره حكم مرد تصميم بگيرند قضات شعبه 71 جلسه محاكمه ديگري را شروع كردند. در محاكمه پسري كه در نوجواني مرتكب قتل شده‌ و بعد از هفت سال تلاش توانسته‌ بود رضايت اولياي‌دم را بگيرد به تشريح واقعه پرداخت. اين متهم كه از خرداد سال 84 در زندان است بعد از اينكه نماينده دادستان برايش درخواست مجازات كرد در جايگاه حاضر شد و گفت: زماني كه مرتكب قتل شدم فقط يك پسربچه‌ بودم. قد و هيكلي كه حالا مي‌بينيد آن زمان نداشتم و پسر ريزنقشي بودم. درگيري من و مقتول به چند روز قبل از قتل برمي‌گشت. علت اصلي اختلاف ما اين بود كه يك روز باهم چشم‌درچشم شديم و اعتراض كرد كه چرا به او نگاه مي‌كنم من هم چون بچه بودم و نمي‌توانستم درست تصميم بگيرم به او حمله كردم و دعوا كرديم. متهم گفت: اگر عقل و شعور حالا را داشتم هيچ‌وقت اين كار را نمي‌كردم. قسم مي‌خورم اتفاقي كه افتاد از سر سادگي و بچگي من بود. درگيري اول ما تمام شد اما هر دو عصبي بوديم. مقتول بيشتر از من عصباني بود و مي‌گفت هرطور شده مرا اذيت مي‌كند. او از من درشت‌تر بود و به راحتي مي‌توانست كتكم بزند. پيش از اينكه قتل اتفاق بيفتد دوباره دعوا كرديم. بچه‌ها ما را از هم جدا كردند اما من اصلا رفتارم دست خودم نبود. وارد ساختمان نيمه‌كاره‌اي شدم كه در آن نزديكي بود. يك چاقو از آنجا برداشتم و به مقتول حمله كردم. ضربه را زدم و فرار كردم. اصلا قصد كشتن او را نداشتم و از كاري كه كردم پشيمان هستم. متهم كه حالا 25ساله ‌است، گفت: در زندان سختي‌هاي زيادي كشيدم، خانواده‌ام از هم پاشيد و به جايي رسيدم كه حتي خودكشي كردم. متهم در مورد علت خودكشي‌اش گفت: خانواده‌ام درگير پرونده من شده‌ و به شدت تحت فشار بودند. آنها سختي زيادي كشيدند و اتفاقي در زندگي‌ ما افتاد كه همه چيز را دگرگون كرد. تنها برادرم را در يك حادثه از دست دادم. پدرومادرم ضربه سختي خورده ‌بودند و نمي‌توانستند تحمل كنند. آنها از طرف من تحت فشار بودند و مرگ برادرم هم آسيب بزرگي به آنها زد. مي‌خواستم خودم را بكشم تا همه چيز تمام شود و هم مادرم راحت شود و هم خودم اما نجات پيدا كردم. متهم در ادامه توضيح داد: دو روز قبل از تولد 18سالگي‌ام دست به قتل زدم و زنداني شدم. حالا هم درخواست دارم در مجازاتم تخفيف بدهيد تا آزاد شوم و بتوانم خسارتي را كه به خانواده‌ام زدم جبران كنم. پدرم براي اينكه ديه درخواستي اولياي‌دم را بپردازد خانه‌اش را فروخت و هرچه داشت روي پول خانه گذاشت و به اولياي‌دم داد. حالا مي‌خواهم كار كنم و از اين به بعد مراقب پدرومادرم باشم. بعد از پايان دفاعيات متهم هيات قضات وارد شور شدند تا درخصوص جنبه عمومي جرم تصميم‌گيري كنند. ديگر متهمي كه از اولياي دم رضايت گرفته‌ بود نيز روز گذشته در شعبه 71 دادگاه كيفري استان تهران محاكمه شد. اين مرد جوان در يك درگيري خياباني مرتكب قتل شده ‌بود. در اين جلسه هم بعد از اينكه نماينده دادستان تهران براي متهم به لحاظ جنبه عمومي جرم درخواست مجازات كرد، متهم در جايگاه حاضر شد و گفت: من اتهامم را قبول كردم و در همه مراحل پرونده اعتراف كردم كه ضارب بودم. او در توضيح ماجرا گفت: ما پشت چراغ قرمز بوديم. ماشين مقتول هم پشت چراغ بود. من دير حركت كردم و او پشت‌سر من مرتب چراغ و بوق مي‌زد. چراغ دوباره قرمز شد. او از اينكه من دير حركت كرده ‌بود عصباني شد و حمله كرد. آنها سه نفر بودند و با چوب مرا زدند. سعي كردم چوب را بگيرم اما نتوانستم. آنها دو ضربه به من زدند. گيج شده ‌بودم. روي داشبورد ماشين چاقو برداشتم و يك ضربه به مقتول زدم. قصدم اين نبود كه او را بكشم فقط مي‌خواستم از خودم دورش كنم. متهم گفت: وقتي آن مرد زخمي شد او را سوار ماشين كردم و سريع به بيمارستان رساندم تا لحظه‌اي هم كه فوت شد بالاي سرش بودم. متهم كه به دليل وارد آوردن ضربه‌ چاقو به يكي از همراهان مقتول به پرداخت ديه و يك سال حبس محكوم شده است، خطاب به قضات گفت: من آدم شروري نيستم و در اين مدت كه زنداني بودم خيلي به كارهايي كه كردم فكر كردم. مرتب نماز و دعا مي‌خوانم و خداوند توبه‌ام را پذيرفت و نوري در دل اولياي‌دم انداخت كه من را ببخشند. از شما هم درخواست دارم با توجه به اينكه به دليل نزاع و ايراد جرح عمدي به يكي از همراهان مقتول به سه سال حبس محكوم شدم در مجازات من تخفيف قايل شويد. هيات قضات شعبه 71 در پايان درخصوص دو پرونده‌اي كه رسيدگي كرده‌ بودند وارد شور شدند تا راي خود را صادر كنند.