اعدام در پایتخت برای این گروه خشن ...

گاهی خبر کوتاه است ... کوتاه ...

اما عمق خبر بی نهایت طولانی و کشدار است ... و بهت و حیرت را به هر مخاطبی با هر گروه سنی که هست ، به بدترین شکل ممکن انتقال می دهد ...

ماجرا از این قرار است که در پایتخت دو مرد خشن و بیرحم ، طعمه های خود را سوار خودرو کرده و آنان را ربوده سپس مورد آزارجنسي قرار داده‌اند . حکم این دو مرد خشن البته در قوه قضاییه نیز صادر شده است . اعدام، شلاق و زندان ...  

«خسرو» متهم رديف اول اين پرونده در جلسات بازجويي اعتراف كرده بعد از اينكه زنان جوان را مجبور به كشيدن شيشه مي‌كرد آنها را مورد آزار جنسي قرار مي‌داده. اين پرونده تابستان سال 85 تشكيل شد. آن زمان زني جوان به ماموران خبر داد توسط دو مرد پرايدسوار ربوده شده و مورد آزار قرار گرفته است.

اين زن گفت: به عنوان مسافر سوار پرايدي شدم. به جز راننده يك مرد ديگر هم داخل ماشين بود. البته من فكر كردم مسافر است اما وقتي آنها از مسير منحرف شدند متوجه شدم همدست هستند. آنها مرا به بياباني در خارج شهر بردند و مجبورم كردند مواد بكشم بعد خودشان هم مواد كشيدند و من را مورد آزار جنسي قرار دادند.

سپس دارايي‌ام را سرقت و در بيابان رهايم كردند. در حالي‌كه پليس تحقيقات خود را براي شناسايي دو مرد پرايدسوار آغاز كرده بود چند زن ديگر هم به ماموران مراجعه كردند و شكايتي مبني بر تجاوز و سرقت اموال به پليس ارايه دادند.

شيوه سرقت و تجاوز يكي بود . بنابراين پليس متوجه شد با پرونده‌اي پيچيده روبه‌روست و مردان پرايدسوار زنان ديگري را هم احتمالا قرباني نقشه شوم خود كرده‌اند. به اين ترتيب گشت‌هاي پليس در مسيرهاي احتمالي تردد متهمان فعال و مدتي بعد به پرايد سفيدرنگي كه در اين مسير‌ها حركت مي‌كرد و دو مرد سوار آن بودند مشكوك شد.

وقتي پليس فرمان ايست صادر كرد مردان پرايدسوار فرار كردند . ولي در يك تعقيب و گريز پليسي سرانجام مجبور به تسليم شدند. اين دو مرد كه «خسرو» و «نيما» نام دارند ابتدا مقاومت كردند و مدعي شدند گفته‌هاي شاكيان دروغ است و آنها جرمي انجام نداده‌اند . اما زماني كه متهمان از سوي زنان مورد شناسايي قرار گرفتند مجبور به اعتراف شدند ... اما اين‌بار باز هم مدعي شدند فقط سرقت انجام داده اند و به زني تعرض نشده .

با چاپ عكس متهمان در روزنامه‌ها تعداد شاكيان به عدد 10 رسيد. شاكيان جديد هم در اظهارات خود گفتند از سوي دو مرد مورد تعرض قرار گرفته‌اند. در حالي‌كه پرونده در حال تكميل شدن بود ، خبر رسيد زني جوان كه از شاكيان اين دو نفر بود در منزل مسکونی خود و به دور از چشم خانواده اش اقدام به خودكشي كرده است. اين زن كه قصد داشت به زندگي خود پايان دهد ، سريع به بيمارستان برده شد و از مرگ حتمی نجات يافت. وی پس از به هوش آمدن گفت که مي‌خواهد جزييات جديدي از جنایات این باند خشن و بیرحم را به ماموران بگويد.

زن جوان وقتی در اداره آگاهی روبروی مامورین نشست پرده از جزییات اعمال تبهکارانه این باند برداشت . وی توضيح داد: دو مرد وقتي من را ربودند سعي كردم خودم را از ماشين به بيرون پرت كنم اما درها از داخل قفل بود و نمي‌شد كاري كرد. خيلي فرياد زدم. دعوا كردم، التماس كردم ... اما نشد. آنها هيچ توجهي به درخواست‌هاي من نداشتند. با زور کتک و چاقو وادارم كردند مواد بكشم. اين دو مرد باهم صحبت مي‌كردند اما به زباني خاص حرف مي‌زدند كه من متوجه نشوم . انها بیرحمانه مرا مورد آزار و اذیت قرار دادند و سپس در همان بیابان رهايم كردند.

این زن درمانده که به سختی سخن می گفت ادامه داد : ديگر نمي‌خواستم زندگي كنم. از آنها خواستم حالا كه به من تجاوز كردند ، مرا بكشند . چون ديگر نمي‌توانستم زندگي كنم ولي آنها با صدای خنديدند و همان جا رهايم كردند. با اين شرايط نمي‌توانستم زندگي كنم . با بدبختی زیاد خودم را به جاده رساندم و هر طوری بود به منزل آمدم . سپس به دور از چشمان خانواده خودکشی کردم . من تا آخر عمرم ديگر يك انسان عادي نمي‌شوم.

متهمان بعد از ثبت اين اطلاعات در پرونده براي بازجويي و محاكمه به شعبه 79 دادگاه كيفري استان تهران فرستاده شدند. بازجويي‌ها نشان داد دو متهم سال‌هاي طولاني در خارج از كشور زندگي كردند و يكي از آنها به هشت زبان زنده دنيا کاملا مسلط است.

خسرو متهم رديف اول گفت: من سال‌هاي زيادي خارج از كشور و در كشورهاي مختلف زندگي كردم و چندين زبان ياد گرفتم. آخرين كشوري كه رفتم روسيه بود. در آنجا زبان روسي ياد گرفتم و مي‌خواستم همان‌جا بمانم. من و همدستم سعيد با هم در آن كشور آشنا شديم و چند سالي آنجا بوديم كه بنابر دلايلي تصميم گرفتيم به ايران برگرديم. وقتي به ايران برگشتيم باز با هم بوديم. كارهاي خلاف‌مان شروع شد و چندبار بازداشت شديم.

آخرين‌بار هم از زنان سرقت مي‌كرديم . البته به همه آنها تجاوز نكرديم. در بازجويي‌هاي بعدي خسرو به تعرض به زنان اعتراف كرد . اما سعيد همچنان منكر اين اتهام شد و گفت با اين زنان رابطه داشته اما آنها را مورد تجاوز قرار نداده است. بعد از چندين جلسه بازجويي و محاكمه ، آخرين جلسه محاكمه اين دو مرد با حضور شاكيان برگزار شد. خسرو، متهم رديف اول كه اتهام تجاوز را در چهار مورد در جلسات قبلي قبول كرده بود در آخرين دفاعيات خود گفت: اتهام تجاوز را قبول ندارم اما مي‌پذيرم اموال اين زنان را سرقت كردم. متهم ديگر پرونده هم همين اظهارات را تكرار كرد.

بعد از پايان جلسه محاكمه هيات قضات شعبه 79 دادگاه كيفري‌استان تهران وارد شور شدند و خسرو متهم 45ساله را به جرم تجاوز به عنف به چهار زن به اعدام و به اتهام آدم‌ربايي و سرقت جمعا به 25 سال حبس و رد مال محكوم كردند. آنها همچنين سعيد متهم رديف دوم را در تجاوز به عنف مجرم ندانستند و او را به جرم رابطه نامشروع به 74 ضربه شلاق و به اتهام آدم‌ربايي و سرقت به 25 سال حبس محكوم كردند.

یک وحشت کوتاه در سعادت آباد ... اما بی نهایت عمیق ...

 

عقربه‌های ساعت ۳۰/۴ بامداد چهارشنبه را نشان می‌دهد كه در تقاطع خیابان «قدس» سعادت‌آباد تهران، طناب دار را برایش برپا کردند . روزنامه‌ها، خبرگزاری‌ها و رادیو و تلویزیون از دو روز پیش، زمان و مكان دقیق اعدام عامل جنجالی‌ترین جنایت سال ایران را اعلام كرده و حالا شهروندان آمده‌ بودند تا از نزدیك شاهد مجازات مردی به نام «یعقوب» باشند.

تهران در ترنم باران دلپذیری كه نفس گازهای سمی هوا را بریده، غرق آرامش است ... اما در دل «یعقوب» آشوبی برپاست.نخستین برف زمستانی هم از نیمه‌شب، بخش‌هایی از شمال شهر را روسپید كرده اما «یعقوب» روسیاه است. هاشورهای باران، دیوار برج‌های سر به فلك كشیده «سعادت‌آباد» را نقاشی كرده است كه شمارش معكوس برای آب‌شدن یخ قدرت‌نمایی جانی میدان «كاج» را دارد کم کم آغاز می‌کند . 

صدها نفر كه برخی از آنان ۶۹ روز پیش از نزدیك شاهد دوئل عشقی «یعقوب» و «یزدان» بودند در این سحرگاه سرد آمده‌اند تا به چشم خود ببینند تاوان جنایت بی‌رحمانه یک مرد را .

چه بی‌تابی می‌كنند ثانیه‌ها برای نزدیك شدن به زمان پایان تلخ پرونده یك عشق سیاه. به هر طرف چشم می‌اندازی مامورانی را می‌بینی كه محیط را تحت كنترل دارند. دو دستگاه جرثقال هم در تقاطع خیابان «قدس» قرار دارد و سرهنگ عباسعلی محمدیان- رئیس‌پلیس آگاهی تهران بزرگ- آنها را به دقت بررسی می‌كند. وی اما این خودرو سنگین را برای اجرای حكم اعدام مناسب نمی‌بیند و جرثقال دیگری به آنجا فرستاده می‌شود. بدین ترتیب اجرای حكم كه قرار بود پیش از ساعت شش بامداد باشد به تاخیر می‌افتد و رفته‌رفته برشمار تماشاگران اضافه می‌شود.

۱۲/۶ بامداد است كه اذان صبح به گوش می‌رسد و «یعقوب» به همراه قاضی امیرآبادی- سرپرست دادسرای امور جنایی تهران-، قاضی عصمت‌الله جابری- سرپرست واحد اجرای احكام دادسرا- و همكاران‌شان وارد محوطه اجرای حكم می‌شوند.

دو دقیقه بعد «یعقوب» با دستان بسته از خودروی ویژه جابه‌جایی محكومان پیاده می‌شود و ناگهان فریاد می‌زند. انگار تازه باورش شده كه دیگر هیچ‌وقت طلوع خورشید را نمی‌بیند و باید بدترین تاوان ممكن را برای گناه سنگینش بپردازد. پاهایش نای حركت ندارد اما انگار تمامی نیرویش در دهانش جمع شده است. وحشت‌زده، فریاد می‌كشد شاید برای اینكه بفهمد خواب است یا بیدار! وقتی با گام‌های لرزان به بالای جرثقال هدایت می‌شود زانوانش خم می‌شود و چند لحظه‌ای می‌نشیند. می‌خواهد با صدای بلند گریه كند اما ترس، گلویش را می‌فشارد. قاضی «امیرآبادی» متن حكم را می‌خواند: «با تشریفات شرعی و قانونی و اجرای حكم شلاق، حكم قصاص با طناب دار اجرا می‌شود تا هم جانی مجازات شود و هم عبرتی باشد برای دیگران.»

سرانجام ساعت ۱۷/۶ طناب آبی بر گردن «یعقوب» بوسه می‌زند و مرگ می‌رقصد برایش. هنگام جان دادن مجرم، خانواده «یزدان» قاب عكس این قربانی را در دست دارد و بی‌گمان به لحظه‌هایی می‌اندیشد كه وی غرق خون بود.

دقایقی بعد جنازه «یعقوب» از سوی پزشكی قانونی بررسی می‌شود و در كیسه ویژه قرار می‌گیرد تا به سردخانه فرستاده و دفن شود و این است پایان ماجرای جنجالی دوئل عشقی.

جنجالی‌ترین جنایت سال ایران، ظهر ششم آبان ۸۹ با جدال خونین دو مرد جوان در مقابل یك بنگاه املاك در میدان «كاج» سعادت‌آباد تهران رقم خورد. سپس افسران گشت كلانتری ۱۳۴ شهرك قدس (غرب) به سرعت به آنجا رفتند و با بدن كاردآجین «یزدان» روبه‌رو شدند. این مرد خیلی دیر با آمبولانس اورژانس به بیمارستان «شهید مدرس» فرستاده شد و بر اثر پارگی رگ‌های حیاتی و شدت خونریزی جان سپرد. در شرایطی كه «یزدان» با مرگ دست و پنجه نرم می‌كرد مجرم ۳۸ ساله به نام «یعقوب» با دیدن ماموران، در مقابل بنگاهش عربده می‌كشید و تهدید به خودزنی می‌كرد.

بیمارستان «شهید مدرس» در چند متری قربانگاه قرار داشت اما هیچ‌كس به خود جرأت نمی‌داد قدم بردارد و به داد «یزدان» برسد. فیلم صحنه‌های جان‌دادن وی كه با گوشی موبایل تهیه شده بود به سرعت با اینترنت و بلوتوث در داخل و خارج كشور منتشر و ماجرا جنجالی شد. «یعقوب» پس از دستگیری در شعبه هفتم بازپرسی دادسرای ناحیه ۲۷ پایتخت بازجویی شد و به حذف رقیب عشقی در دوئل خونین اعتراف كرد. بدین‌ترتیب كیفرخواست عامل جنایت در میدان «كاج» با تاكید رئیس دستگاه قضا در كوتاه‌ترین زمان ممكن صادر و به شعبه ۷۱ دادگاه كیفری استان تهران فرستاده شد.

هیات قضایی با شنیدن اعتراف‌های مجرم، فیلم مستند جنایت را روی پرده نمایش داد كه «یعقوب» سرش را پایین انداخت و سكوت كرد. سپس «كیمیا» به دفاع از خود پرداخت و منكر معاونت در جنایت شد: «یعقوب شیشه مصرف می‌كرد و به‌خاطر توهم دست به آدم‌كشی زد.»

در پایان آن نشست كه پنج ساعت طول كشید هیات قضایی با اعلام تنفس وارد شور شد و «یعقوب» را به جرم آدمكشی به قصاص نفس (مرگ) به‌خاطر رابطه پنهانی با «كیمیا» به ۱۰۰ ضربه شلاق و به جرم قدرت‌نمایی با چاقو به دو سال زندان و ۷۴ ضربه شلاق محكوم كرد. «كیمیا» اما از اتهام معاونت در جنایت تبرئه و به جرم رابطه پنهانی با «یعقوب» به ۱۰۰ ضربه شلاق محكوم شد. حكم «یعقوب» خیلی زود در دیوان عالی كشور مهر تایید خورد اما حكم «كیمیا» شكست و قرار شد دوباره به پرونده این زن رسیدگی شود.

آخرین حرف «یعقوب» در زندان:

«بعد از ارتباط من با كیمیا، پدرم چنین روزی را برایم پیش‌بینی می‌كرد.»