متجاوزان خواهر زادگان شيطان اند !!!


قربانيان جنسي هنوز بيرحمانه قرباني تجاوز مي شوند . روز . شب . در نيمه هاي تاريك ميان خيابانهاي خلوت شهر و كوچه هاي بسته . داخل خودروهايي كه دستگيره ندارند . در هجوم وحشيانه آدمهايي كه تا پاي جنون مي روند فقط به اين بهانه كه قربانيان خود را به شديد ترين وجه ممكن اسير اميال نفساني خود كنند . تجاوز هميشه بوده . هست و خواهد بود . حالا شكل تجاوز تغيير كرده . خوي حيواني درنده تر شده و بعضي ها رفته اند تا ته كثافت بودن !!!

تجاوز شش مرد به يك زن !!!

در 13 آبان ماه امسال اتفاق دردناکی رخ داد، گشت انتظامي قيامدشت حين گشت‌زني در منطقه‌ استحفاظي خود بود، به سه خودرو كه در كنار جاده توقف كرده بودند مظنون شد و با ورود ماموران به صحنه مشخص شد كه شش نفر در حال تجاوز به يك زن در داخل خودرو هستند. آن شش متجاوز دستگیر شدند و پرونده‌اي در دادسراي امور جنايي تهران به جريان افتاد و قاضي اميراسماعيل رضوانفر داديار شعبه چهارم دادسرا، تحقيق درخصوص اين جنايت را آغاز كرد. شاکی پرونده نیز زنی 32 ساله بود، این زن در ابتدا این گونه واقعه را روایت کرد و ادعا نمود شش مرد متجاوز افراد ناشناسی بودند که به زور از وی بهره کشی کرده‌اند، او گفت: «ساعت 7 شب در حال رفتن به سمت خانه بودم كه در حوالي خيابان خاوران، راننده‌ي يك خودروي پرايد برايم ايجاد مزاحمت كرد. به او توجه نكردم اما در يك لحظه راننده از خودرو پياده شد و با تهديد چاقو مرا سوار كردآن زن ادامه داستان را این‌گونه بیان کرد که "پس از طي مسيري، يك جوان ديگر نيز سوار خودرو شد و مرا به نقطه‌اي متروكه در حوالي قيامدشت بردند. در آن‌جا نيز دو نفر ديگر به آنها ملحق شدند و در كنار جاده خاكي در داخل ماشين اقدام به تجاوز كردند." این اظهارات تکان دهنده ادامه یافت، وی افزود: «در همين حين رانندگان دو ماشين نيز كه در حال عبور از جاده بودند متوقف شدند و با معرفي خود به عنوان مامور قصد داشتند از چهار جوان اخاذي كنند كه بعد از چند دقيقه آنان نيز به چهار نفر ديگر پيوستند و مرا مورد تجاوز قرار دادنداین روایت هولناک از تجاوز شش مرد به یک زن در ادامه تحقیقات پلیس و اظهارات متهمان رنگ و بویی دیگر گرفت، و عمق فاجعه عیان شد. تجاوز شش مرد به یک زن وحشتناک است اما هنگامی که مشخص شود، آن زن به میل خود اقدام به این کار کرده است مسئله دردناکتر می‌شودداستان دیگر از تجاوز حکایت نمی کرد چرا که شش متهم پرونده تجاوز ادعا کردند این زن به خواست خود تن به رابطه جنسی داده است، يکي از آنان مدعي شد پيامک‌هايي از زن قيامدشتي دارد که این امر را اثبات می‌کند. اين جوان گفت که از قبل با اين زن رابطه داشته است. او گفت؛ مدت‌ها بود که با اين زن رابطه داشتم. روز حادثه پيامکي از او گرفتم و سر قرار رفتم. در ماشين که بودم با دوستانم تماس گرفتم و آنها هم آمدند. وی ادامه داد؛ حين رابطه با آن زن دو فرد موتورسوار رسيدند و آنها هم تصميم به تجاوز گرفتند و در همين حين بود که پليس رسيد و ما را دستگير کرد. اين ادعا از سوي ساير متهمان نيز مطرح شد و آنها گفتند شاکي هيچ مقاومتي در برابر خواسته آنها نکرده و خود به اين کار راضي بوده و حتي از آنها تقاضاي پول نيز کرده است.

این در حالی بود که روایت زن مذکور چیز دیگری بود، وی مدعی بود که متجاوزان او را ربوده‌اند و به زور از وی بهره کشی کرده‌اند، این تناقض در اظهارات متهمین و شاکی و همچنین عدم حضور شاکی پرونده در دادگاه و تغییر محل زندگی‌اش قضات پرونده را در باره حقایق آن به شک انداخت. بنابراين پيامک‌هايي که پسر جوان ادعا مي کرد از سوي شاکي برايش ارسال شده است به دستور هيات قضات مورد بررسي قرار گرفت. گزارش شرکت مخابرات ثابت کرد متهم واقعيت را گفته است و پيامک‌ها حکايت از آن دارد که زن شاکي با متهم رابطه داشته و از اينکه او مي‌خواهد دوستانش را به محل قرار ببرد هم باخبر بوده است. این حادثه در ابتدای امر دلخراش و متاثر کننده بود اما پس از روشن شدن زوایای آن تبدیل به مسئله‌ای طنز شد، این در حالی است که اگر نگاهی دقیق به این واقعه وجود داشته باشد روایت جدید دردناک‌تر از روایت تجاوز است چرا که نشان از وجود مشکلات عمیق جنسی میان بخشی از زنان و مردان جامعه ایران دارد.
تجاوز در برابر چشمان فرزند و همسر

 دومین حادثه وحشتناک سال جاری که واکنش‌های متعدد مسئولین قضایی و مجلسی را بر انگیخت، حادثه تجاوز در ویلای لواسان بود، این اتفاق نیز در آبان ماه رخ داد. ماجرا از تماس تلفنی مردی هراسان با پلیس آغاز شد این مرد در حالی که گریه می‌کرد از ماموران انتظامي درخواست كمك نمود. به دنبال اين تماس، ماموران با عزيمت به يك خانه ويلايي متوجه شدند سرايدار خانه از پليس تقاضاي كمك كرده است. مرد سرايدار به ماموران گفت: «هنگام غروب صداي زنگ خانه به صدا درآمد و هنگامي كه در را باز كردم، 3 فرد شرور كه چاقو و قمه در دست داشتند با ورود به خانه ويلايي، من و همسرم را مورد ضرب و جرح قرار دادند و پس از انتقال من به يك اتاق و بستن دست و پايم، با تهديد به قتل كودك خردسالم همسر جوان مرا مورد آزار و اذيت قرار داده و از محل متواري شدنددر پي اين اظهارات، زن جوان سرايدار در حالي كه بشدت مي‌گريست، اظهارات شوهرش را تاييد كرد. وي گفت: «آنها پس از آزار و اذيت من محل را ترك كردند و من نيز با گشودن دست و پاي شوهرم، موضوع را به پليس گزارش كرديم.» با فاش شدن این حادثه دردناک سریعا پرونده ویژه‌ای برای بررسی این مسئله تشکیل شد. با تشكيل پرونده‌اي در اين ارتباط، موضوع در دستور كار ماموران سركلانتري يكم تهران بزرگ قرار گرفت و با تحقيقات گسترده مشخص شد اين 3 متهم از افراد شروري هستند كه بارها در اطراف محل جرم مشاهده شدند. دو تن از مجرمان در خانه مجردی خود در لواسان شناسایی شدند و به جرم خود اعتراف کردند

اما به راستي چرا قربانيان تجاوز از گفتن و بر ملا كردن راز خود ابا دارند ؟

ترس از بی‌آبرویی و ناموس پرستی افراطی از دلایلی است كه مانع شكایت قربانیان تجاوز می‌شود. پلیس می‌گوید كه مراجعه قربانیان تجاوز جنسی در سال گذشته بیشتر شده و تشكیل پرونده های تعرض جنسی افزایش یافته است. به گفته پلیس علی‌رغم افزایش این آمار هنوز بسیاری از قربانیان این جرم از ترس آبرو شکایت نمی‌کنند. این در حالی است كه پلیس برای حفظ آبروی قربانیان از افسر زن استفاده می ‌کند و در هیچ مرحله‌ای هویت آنها را فاش نمی ‌كند. اما چرا بعضی از قربانیان جنسی دچار رنج و درد بسیاری می‌ شوند حاضر به شكایت نیستند و در كنار آمار رسمی، آمار ناگفته ‌ای از قربانیان تجاوز جنسی وجود دارد؟ایرانی‌ها می‌ گویند آبِ رفته به جوی برنمی گردد یا آبرو قطره قطره جمع می شود و یكباره به باد می رود. این ضرب المثل ها نشان دهنده اهمیت و حساسیت آبرو در جامعه ایران است. بیشتر قربانیان جنسی و خانواده آنها از ترس بی آبرو شدن شكایت نمی كنند. اما اگر به قول آنها این آبرو ریخته شود جامعه قربانی را تنبیه و طرد می كند. تلقی عموم جامعه این است كه قربانی تجاوز، خود مقصر حادثه است. حتی این باور در گفته های مسئولان هم به چشم می خورد. به عنوان نمونه در حادثه تجاوز گروهی خمینی شهر با وجود آنكه قربانیان با خانواده های خود بودند، اما برخی مسئولان اعلام كردند كه قربانیان هم مقصر بودند. معمولا در جامعه ما اگر مشخص شود كه به دختری تجاوز شده، كمتر كسی حاضر به ازدواج با او می شود و اگر قربانی متأهل باشد به احتمال زیاد زندگی اش از هم می پاشد.موضوع دیگری كه دامن قربانیان جنسی را گرفته و مانع شكایت آنها می شود ناموس پرستی افراطی است. پدر، برادر و شوهر و نزدیكان دیگر قربانی تجاوز او را ناموس خود می دانند و شكایت كردن و علنی شدن ماجرای تجاوز را باعث بی‌ناموسی خود می دانند. مراقبت از اعضای خانواده خود و ناموس چیز بدی نیست، اما ناموس پرستی افراطی باعث رفتارهای غیر منطقی و حتی قتل قربانی تجاوز می شود.موضوع دیگری كه در آمارهای تجاوز جنسی‌ معمولا‌ ناگفته می ماند، تعرض از طرف آشنایان مانند پدر و برادر و دیگر نزدیكان قربانی است. به این اظهارات مشاور استاندار خوزستان درباره تجاوز محارم به دختران در این استان توجه كنید: «ازمیان تنها 18 دختر بین 12‌تا 14 سال که به دلیل تجاوز پدر و برادرشان به دفتر امور بانوان استانداری مراجعه کرده اند، 12 مورد آن دختران زیر 14 سال بوده‌اند.» به گفته وی در یك پرونده دختر 19 ساله ای از 8‌سالگی مورد سوء استفاده پدر و برادر خود قرار می گرفته است. چند سال پیش یك كارشناس به روزنامه رسالت گفت: «درحال حاضر چهارهزار پرونده درخصوص تجاوز برادر به خواهر و 1200 پرونده درخصوص تجاوز پدر به دختر در دست بررسى است.» قطعا آمار واقعی تجاوز به محارم از اینها بیشتر است، اما به دلیل تابوی شدید این آمار كشف نمی شود. خود خانواده ها به دلیل ناموس پرستی و ترس از بی آبرویی مانع كشف این آمار هستند

.

ما مي نويسم مرگ : شما بخوانيد اعدام !!!

شنبه شايد يكي از روزهاي تكراي شهريور ماه باشد . اما نه براي عرفان 18 ساله . اين روز براي او پايان دنياست . يا لااقل پايان زندگي . اين كه عرفان چطور و چگونه افسار خودش را به دست شيطان داد و اسير هوي و هوس شد خود داستاني طولاني است كه خواندنش و شنيدنش حوصله مي خواهد . اما در گذر ساده اما عميق به داستان عرفان و عرفانهايي از اين دست كاش مي شد كمي موضوع را كالبد شكافي كرد . اين كه يك انسان چطور مي تواند هم زمان نام حيوان را نيز يدك بكشد و از شكنجه و زجر ديگري لذت ببرد !!!

وقوع اين حادثه تلخ در دوازدهم خرداد ماه با با ارايه شكواييه اي از طرف خانم ر- ذ به دادسرای عمومی وانقلاب شهرستان قائمشهر جدي شد كه در ان  اعلام شده بود مورد تعدی و تجاوز به عنف فردی به نام ع ق 18 ساله قرار گرفته است . بلافصله پرونده مربوطه در دستور كار دادستان قائمشهر قرار گرفت . از انجا كه مستند ارائه شده شاكیه، فیلم برداری از صحنه تجاوز بوده دستور جلب و دستگیری عرفان از طرف پليس صادر كه در فاصله بسيار كوتاهي توسط نیروی انتظامی شهرستان دستگیر و پرونده به توجه به نوع بزه و جرم اتفاق افتاده در اختیار دادگاه كیفری استان مستقر در قائمشهر قرار گرفت و  طی فرایند دادرسی و تعیین وكیل تسخیری به علت عدم معرفی وكیل توسط محكم علیه ، سر انجام پس از دادرسی دادگاه حكم به محكومیت نامبرده به اعدام از طریقه چوبه دار در ملاعام صادر و با فرجام خواهی پرونده به دیوان عالی كشور ارسال و مورد تایید و ابرام قرار گرفت.   برابر مستندات رای دادگاه، اقدامات محكوم علیه شامل : 1- مزاحمت مكرر در مسیر تردد شاكیه از مدرسه به منزل و بالعكس 2- اصرار با دوستی با وی 3- بردن شاكیه به داخل كوچه خلوت و اخاذی از ایشان 4- در خواست معرفی دوستان شاكیه جهت اخاذی 5 تهدید با چاقو و عملی كردن تهدید و مضروب كردن شاكیه 6- شكاندن و تخریب شیشه منزل پدر شاكیه 7- ورود به منزل شاكیه 8- ضرب و شتم شاكیه در منزل 9- بستن دست و پای شاكیه 10- گذاشتن چاقو زیر گلوی شاكیه 12- اقدام وقیحانه به تجاوز جنسی شاكیه 13- فیلم برداری از صحنه تجاوز از طریق تلفن همراه 14- تهدید شاكیه به این كه موضوع را به كسی اطلاع ندهد 15- بستری شدن شاكیه در بیمارستان 16- ضرب و شتم شاكیه در بیمارستان ساداتی ... اينها همه مي توانست اعدام عرفان را توجيه كند . محكوم علیه دارای 4 فقره سابقه زندانی به جرایم لواط ، آدم ربایی ، ضرب جرح عمدی واخلال در نظم عمومی هم بوده است . نهايت داستان اين كه عرفان ۱۸ ساله، ساعت هفت صبح شنبه با حكم دادگاه و با حضور رییس دادگستری و دادستان عمومی و انقلاب شهرستان قائمشهر و در حضور صد ها نفر از مردم درمیدان ولایت قائمشهربه دار مجازات آویخته شد.

اعدام : پرونده زندگي  عرفان را بست . اما به راستي چرا ؟؟؟


يك خبر خيلي بد ... حادثه در يك قدمي ست ... مواظب باشيم !!!

پوريا متهم است وارد خانه يکي از اقوام و آشنايان شده با زن خانواده رابطه برقرار کرده و بعد از اين که شوهر زن جوان باخبر شده، همه اعضاي خانواده ازجمله فرزند ده ساله آنها را به قتل رسانده و در نهايت دست به سرقت نيز زده است.

متهم سي و هفت ساله در جلسه رسيدگي به پرونده که دو هفته قبل در شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران تشکيل شد، همه اتهاماتش را قبول نکرد و مدعي شد شخص ديگري دو قتل را انجام داده است. پوريا جزئياتي را از آنچه اتفاق افتاده برايمان توضيح مي دهد.

متهم به قتل سه عضو يک خانواده هستي قبول داري؟

همه قتل ها کار من نبود، من فقط مهسا را کشتم و شوهر و فرزندش را من نکشتم.

چه کسي اين کار را کرد؟

کار من نبود، به من ربطي ندارد. يک نفر ديگر به نام سعيد هم در آن خانه بود که در اين قتل ها شريک است.

اگر همدست داشتي چرا تا به حال از آن حرف نزده بودي؟

من در دادگاه گفتم.

اما قبل از اين که در دادگاه بيان کني در مراحل قبلي چيزي نگفته و خودت هر سه قتل را گردن گرفته بودي؟

چون آن شخص به من قول داده بود رضايت مي گيرد و من هم فکر مي کردم او مي تواند موفق شود. به همين دليل سکوت کرده بودم.

او چطور مي توانست رضايت بگيرد؟

مي گفت با اولياي دم فاميل است و مي تواند از آنها رضايت بگيرد، من هم حرفش را باور کرد.

اگر او فاميل اولياي دم بود چرا خودش قتل را قبول نکرد اين طور که راحت تر مي توانست رضايت بگيرد؟

مي گفت اگر آنها بفهمند من که فاميل شان هستم، در اين قتل ها دست داشتم عصباني مي شوند، اما تو فقط آشنايشان هستي و با نفوذي که رويشان دارم مي توانم برايت رضايت بگيرم.

توضيح بده قتل چرا اتفاق افتاد.

اول کيان شوهر مهسا به من حمله کرد من دو ضربه به او زدم و بعد سعيد همدستم جلو آمد و او را زد بعد سعيد بچه مهسا را کشت و در آخر هم مهسا را کشتم.

دقيق تر توضيح بده کيان چطور کشته شد؟

مهسا کنار من بود. نيمه شب بود و ما فکر مي کرديم کيان خواب است، اما او بيدار شد و از اتاقش بيرون آمد. وقتي ما را ديد عصباني شد و به من حمله کرد، من هم او را با چاقو زدم. اول او بود که به من حمله کرد. البته من فقط چند ضربه زدم. بعد از من سعيد هم او را زد. اگر ضرباتي که من وارد کردم کشنده است پس او را من کشتم و قبول دارم.

درباره قتل کودک ده ساله توضيح بده.

او از صداي ايجاد شده در خانه بيدار شد. پسرک ترسيده بود و نمي دانست بايد چه کند جيغ مي کشيد. سعيد براي اين که او را آرام کند يک ضربه به او زد و پسرک روي زمين افتاد.

مهسا واکنشي نشان نداد؟ حتي اگر قبول کنيم شوهرش را دوست نداشته، فرزندش را که دوست داشته، چطور ممکن است در برابر شما سکوت کند؟

شايد ترسيده بود. خيلي ناراحت بود، اما چيزي نمي گفت.

مهسا با شوهرش چه مشکلي داشت؟

آنها هميشه با هم دعوا داشتند، هيچ وقت رابطه خوبي نداشتند. مهسا مي گفت فکر مي کند کيان هم به او خيانت مي کند با اين حرف رابطه خودش را توجيه مي کرد.

قبول داري با مهسا رابطه داشتي؟

بله من از مدت ها قبل با مهسا رابطه داشتم. البته شوهرش خبرنداشت و فقط آن شب فهميد که ما با هم هستيم.

سعيد در خانه مهسا چه مي کرد؟

مهسا او را دعوت کرده بود. ما دوره داشتيم و خيلي وقت ها به خانه آنها مي رفتيم. سعيد و مهسا با هم رابطه داشتند.

چرا با زني که مي گويي اين مشکلات را داشت، رابطه داشتي؟

کار اشتباهي کردم قبول دارم.

دوباره به قتل برگرديم. گفتي مهسا را تو کشتي. اگر او با شما همکاري مي کرد چرا اين کار را کردي؟

مهسا از من و سعيد ترسيده بود به خاطر همين هم همکاري کرد، اما او را از ترس اين که ما را لو بدهد کشتيم. البته قبلش من و مهسا با هم جر و بحث کرديم، همين هم باعث شد من او را بکشم.

اجساد را چه کرديد؟

جسد کيان و پسرش را با همکاري مهسا و سعيد داخل کمدها گذاشتيم و بعد خون ها را پاک کرديم وقتي مهسا را کشتم جسد او را هم کنار اجساد ديگر گذاشتيم و خانه را مرتب کرديم.

مدعي هستي سعيد در اين قتل ها همراه تو بود. کسي هم او را هنگام ورود به خانه مهسا ديده بود؟

شاهدان ماجرا کشته شدند. من نمي دانستم کار به اينجا کشيده مي شود وگرنه همه چيز را همان اول مي گفتم.

از چه زماني متوجه شدي سعيد قصد همکاري ندارد و نمي خواهد برايت رضايت بگيرد؟

وقتي در زندان بودم چند بار با او تماس گرفتم و گفتم قول دادي براي من رضايت بگيري چرا اين کار را نمي کني. چند بار اول گفت دارد تلاش مي کند، اما بعد گفت ديگر با او تماس نگيرم و اين مساله به او مربوط نيست. از همان زمان بود که تصميم گرفتم موضوع را فاش کنم و در اولين فرصت که روز دادگاه بود، اين کار را کردم.

وقتي بازداشت شدي از خودروي تو مقدار زيادي طلا پيدا شد. اين طلاها متعلق به مهسا بود. اينها از کجا آمده بود؟

وقتي مهسا را کشتم، با سعيد تصميم گرفتيم موضوع را سرقت جلوه بدهيم و به همين خاطر طلاهاي مهسا را سرقت و به پيشنهاد سعيد آنها را در ماشين من جاسازي کرديم. من قصد سرقت نداشتم و فقط مي خواستم لو نروم که اين طور نشد و اتهام سرقت هم به من زده شد.

وقتي بازداشت شدي خانواده ات چه واکنشي نشان دادند؟

روزي که به خانه مهسا رفتم با همسرم تماس گرفتم و گفتم مي خواهم به شمال بروم. من وانت دارم و باربري مي کنم. گفتم باري خورده و بايد به شمال بروم. زنم گفت من هم همراهت مي آيم، گفتم نمي شود صاحب بار با من است و قبول کرد و چيزي نگفت. بعد هم شب را در خانه مهسا ماندم کيان هم تعجب کرد که تنها به خانه اش رفتم، اما به او هم گفتم با زنم دعوا کردم و بهتر است چيزي از آمدن من به او نگويد. تا زمان بازداشت هم همسرم خبر نداشت. وقتي متوجه شد چه اتفاقاتي بين ما افتاده است، خيلي ناراحت شد. البته هنوز از من جدا نشده چون مي گويد دلش نمي خواهد بچه ها بيشتر از اين صدمه ببينند، اما من مي دانم ديدش نسبت به من خيلي بد شده است.

فکر مي کني بتواني رضايت اولياي دم را جلب کني؟

حکم اعدام برايم صادر شده است يعني بجز اين که به خاطر قتل به قصاص محکوم شده ام، به خاطر رابطه اي که با مهسا داشتم هم به اعدام محکوم شدم به همين دليل حتي اگر به خاطر قتل ها رضايت بگيرم، به خاطر زنا نمي توانم رضايت بگيرم و اعدام خواهم شد. البته براي حکم، اعتراض خواهم کرد و دلايلم را توضيح مي دهم. نمي دانم راي بشکند يا نه، اما يک چيز مسلم است؛ من نابود شدم.

تو واقعا مهسا را دوست داشتي؟

از او بدم نمي آمد، اما عاشقش هم نبودم.

با همسرت مشکلي داشتي؟

مشکلي خاص که نشود حل کرد با هم نداشتيم، اما مهسا بدجور در وجودم نفوذ کرده بود. او از شوهرش گله داشت، اول با درد دل شروع شد، اما بعد رابطه ما خيلي نزديک شد و من به او عادت کردم. بيشتر وقت ها که به خانه اش مي رفتم مهسا تنها بود، چون ما با هم رفت و آمد خانوادگي داشتيم شوهرش شک نمي کرد. بعضي وقت ها هم او به خانه ما مي آمد. مهسا وقتي به من نزديک مي شد که با شوهرش دعوا مي کرد يا از طرف او بي مهري مي ديد. من هم از کاري که مي کردم راضي نبودم، اما دلم براي مهسا مي سوخت.

دلت براي بچه هايت نمي سوخت؟

وقتي پسر مهسا کشته شد ياد بچه هاي خودم افتادم و به اين فکر مي کردم که اگر بچه من حالا اينجا بود يا به جاي پسر مهسا بود چه مي کردم. به خاطر اتفاقي که افتاد خيلي ناراحت هستم و مرتب به بچه هايم فکر مي کنم. دغدغه من در زندگي، آنها هستند. زندگي برايشان بدون من خيلي سخت شده چون همسرم شغلي ندارد و من هزينه زندگي را مي پرداختم. راستش حالا خيلي پشيمان هستم، اما ديگر سودي ندارد و نمي شود اتفاقاتي را که افتاده به عقب برگرداند. اولياي دم هم خيلي ناراحت هستند چون هم فرزندانشان را از دست داده اند و هم اين که مساله ناموسي مطرح شده و آبروي خود را در خطر مي بينند. مهسا در اين ماجرا بي تقصير نبود. او در وجود من رخنه کرد و اين ماجرا پيش آمد. فقط مي توانم در مدتي که زنده هستم از خدا طلب بخشش کنم و از اولياي دم بخواهم مرا حلال کنند. اميدوارم بچه هايم تحت تاثير کاري که من کرده ام قرار نگيرند و بتوانند سالم زندگي کنند.

سرنوشت قربانيان فرار به خارج از كشور

انهايي كه از چهار ديواري خانه و امنيت موطن خويش راه به بيراهه مي برند چه اتفاقاتي را در سرنوشت خويش به تماشا مي نشينند ؟؟؟

راستي اگر انها مي ماندند چه مي شد ؟ حالا كه رفته اند چه حادثه اي برايشان رقم خورده است ؟ بهتر است داستان زير را بخوانيم و عاقلانه قضاوت كنيم كه بمانيم بهتر است يا برويم ؟؟؟

نادیا حالا ۳۲ساله است. در ۱۸سالگی از خانه و بعد در ۲۱سالگی از ایران فرار کرده و حالا هم اصلا پشیمان نیست. میگه زندگیم تباه شده اما اگه توی خونمون هم می موندم وضعیت بهتر نداشتم توی ۱۶سالگی برای اولین بار نصفه شب داداش۱۹ سالم اومد توی اتاقم و به بدنم دست کشید از خواب  پریدم و اونم از ترسش زود از اتاق رفت بیرون فرداشم از ترسش صبح زود رفت بیرون و شب  برگشت منم از ترس برخورد بابام هیچی نگفتم. مطمئن بودم که می کشتش. گفتم لابد یه چیزی خورده  و مست بوده. تا یه هفته در اتاقم رو قفل می کردم. بعد از یه هفته به خاطر سین جیم های مامانم دیگه  درو قفل نکردم. داداشه هم فهمیده بود که به هیچکی هیچی نگفتم. دوباره بعد از یه هفته اومد اینبار با بیدار شدنم هم بیرون نرفت. دستش رو به زور از خودم جدا کردم. فرداش به مامانم گفتم. می دونی چی گفت؛ گفت: خب جوونه. اگه چیزی بگم میره بیرون سراغ دخترای دیگه و هزار جور مریضی می گیره. به بابات هیچی نگی که اول تو رو می کشه. بابام حسابی متعصب بود من خر هم باور کردم. شبا دیگه درو قفل می کردم. اما حالا دیگه روزا که بابا مامان سر کار بودند می یومد سراغم. اونم با کتک. همیشه فرار می کردم. و نمی ذاشتم زیاد اذیتم کنه. از خونه می رفتم بیرون و غروب با اومدن مامان برمیگشتم. اما یه روز نشد نتونستم جلوش رو بگیرم و اولین رابطه ی جنسی زندگیم با داداشم بود. از خودم بدم اومده بود. حالم از خودم به هم می خورد. تو آینه که نگاه می کردم چندشم میشد. مدرسه تموم شد و دانشگاه هم قبول نشدم. گاهی این رابطه هم بود. مثل یه گوسفند بودم در مقابلش..... بالاخره یه روز از خونه زدم بیرون. اومدم تهران. برام فرقی نمی کرد با کی باشم. قرار بود بدبخت باشم که بودم. خبرش رسیده بود که بابام و داداشم گفتند اگه ببیننم سرم روی سینه امه. پشیمون نبودم از فرار. بالاخره با یکی آشنا شدم که دخترا رو می آورد دوبی. باهاش اومدم. بعد از 4 سال از اون کشوری که مادرت هم بهت خیانت می کنه زدم بیرون.. کلی هم دوبی کار کردم تا تونستم یه کم پول جمع کنم دیگه همه چیز تموم شد. من ف.ا.ح.ش.ه نبودم. درسته یه مدتی کارم این بود ولی اینکاره نبودم. رفتم توی شرکت و کار کردم. اینقدر کار می کردم که نعشم میرسید خونه. بالاخره مدیرمون که یه فیلیپینی بود گفت چند روز باهاش بیام اینجا. به عنوان همراه باهاش اومدم وقتی اومدم ازش خواستم که کاری کنه اینجا بمونم. می دونست تنهام. و همیشه خیلی هوام رو داشت. تا به حال مردی  خوبی او ندیدم. قبول کرد و اینجا از طریق یکی از دوستاش برام کار پیدا کرد. دوبی برام یادآور خاطرات خوبی نبود از طرفی هم ایرانی زیاد رفت و آمد می کرد و خیلی می ترسیدم. اومدم اینجا به مامانم زنگ زدم  و هرچی دلم خواست بهش گفتم. می دونی چی گفت: گفت من فکر می کردم از دخترای مدرسه ات یه چیزی شنیدی و داری میگی. فکر نمی کردم راست بگی. وای فکر کن. یعنی دلم می خواست همون لحظه سرم رو بکوبم به دیوار. خلاصه اینکه حالا هفت ساله که انگشت یه مرد هم بهم نخورده. می دونم افتخاری نداره ولی برای خودم خیلی باارزشه. نادیا اصلا در نگاهم یک زن فاسد نبود. توضیح نوشت: لطفا نیائید و ننویسید که ترویج فرار کرده ام و ... هر احمقی هم می داند که فرار بزرگترین اشتباهی است که ممکن است انجام شود. همه هم می دانیم که در دوبی حلوا خیر نمی کنند و ... نادیا یک استثنا بود و هست و البته یک قربانی


 

عجیب ... اما کاملا واقعی !!!

سارق حرفه‌ای برای اینکه خودرو دختری دانشجو را سرقت کند او را با ماشین زیر گرفت و فرار کرد. چهارم اردیبهشت سال‌ جاری از طریق مرکز فوریت‌های پلیسی 110، وقوع سرقت منجر به قتل به کلانتری اعلام شد.با حضور ماموران کلانتری در محل و بررسی‌های اولیه مشخص شد دختر 26ساله‌ای به نام «تینا. ع» که دانشجوی رشته پزشکی بود به قصد پارک خودرو، از مرد جوانی درخواست کمک کرده و سوییچ ماشین را در اختیار او قرار داده و مرد ناشناس حین پارک خودرو اقدام به سرقت پژو 206 نقره‌ای ‌رنگ کرده و هنگام فرار از محل، تینا را زیر گرفته و کشته است.کارآگاهان با حضور در محل وقوع جنایت متوجه ساختمان نیمه‌ کاره‌ای در کوچه هشتم شدند که تعدادی کارگر در آنجا مشغول به کار بودند. آنها به‌عنوان شاهدان جنایت تحت بازجویی قرار گرفتند و توضیح دادند جوانی حدودا 20ساله در ابتدای کوچه هشتم ایستاده بود که پژو 206 نقره‌ای رنگ به قصد پارک وارد کوچه شده اما راننده به علت کم‌ بودن عرض کوچه نتوانست خودرو را پارک کند. در این زمان، پسر جوان با نزدیک شدن به مقتول پیشنهاد داد به راننده کمک کند. او به محض سوار شدن به خودرو دنده‌عقب گرفت و با سرعت بسیار زیادی، شروع به حرکت کرد که در نتیجه مقتول که آن لحظه دقیقا پشت ماشین قرار داشت زیر خودرو رفت و سارق نیز بدون توجه به این موضوع و در حالی‌که مقتول چندین متر به همراه ماشین روی زمین کشیده شده بود، گریخت و افرادی که تعقیبش می‌کردند، نتوانستند به وی برسند. بنا بر اظهارات شاهدان، سارق پس از واردشدن به خیابان ولی‌عصر، به دلیل شلوغی خیابان و به قصد فرار از دست افراد تعقیب‌کننده چندین بار با خودروهای عبوری تصادف کرد و در نهایت پس از ورود به خط ویژه اتوبوس متواری شد. کارآگاهان با کمک شاهدان به چهره‌نگاری از متهم پرداختند و همچنین دستور توقیف خودرو مسروقه و دستگیری سرنشینان آن را صادر کردند. در ادامه فاش شد سرنشینان خودرو مسروقه یک دستگاه گوشی تلفن همراه را در محدوده میدان ونک از شهروندی دزدیده‌اند.مالباخته در اداره دهم، در اظهارات خود به کارآگاهان گفت: ساعت 21 روز هفتم اردیبهشت در خیابان شهید یاسمی به صورت پیاده در حال تردد بودم که دو سرنشین پژو 206 نقره‌ای رنگ، با توقف در برابر من و طرح این ادعا که اعتبار خط تلفن همراهشان تمام شده است و نیاز به تماس ضروری دارند، از من درخواست کردند گوشی تلفن همراهم را برای تماسی بسیارکوتاه در اختیار آنها قرار بدهم اما به محض آنکه گوشی را به سرنشین خودرو دادم، راننده با سرعت زیادی از محل دور شد و در آن لحظه من فقط موفق به برداشت شماره پلاک ماشین شدم.»کارآگاهان با توجه به اطلاعات ارایه‌شده از سوی این فرد بار دیگر به چهره‌نگاری راننده اتومبیل مسروقه پرداختند و اطمینان پیدا کردند دزد گوشی موبایل همان متهم به قتل 20ساله است. افسران جنایی که حدس می‌زدند متهم تحت تعقیب، از مجرمان حرفه‌ای در زمینه سرقت است با بهره‌گیری از بانک اطلاعات مجرمان سابقه‌دار توانستند هویت این جوان 21ساله به نام دارا را فاش کنند.بررسی سوابق «دارا» نشان داد وی یکی از مجرمان سابقه‌دار و حرفه‌ای در زمینه سرقت لوازم و قطعات داخل خودرو و سرقت خودرو است که دزدی‌های خود را از نوجوانی آغاز کرده و اولین بار روز 10شهریور سال 85، در سن 16سالگی، به اتهام سرقت لوازم خودرو و توسط کلانتری 118 ستارخان دستگیر شده است. بررسی سوابق متعدد دارا مشخص کرد وی از سال 85 تاکنون هشت بار به زندان رفته است. در حالی‌که تلاش‌ها برای دستگیری دارا آغاز شده بود خبر رسید پژو 206 مسروقه به صورت رهاشده در یوسف‌آباد کشف شده است. سرانجام ماموران به محل سکونت دارا در خیابان گاندی رفتند و مطلع شدند او به بهانه ترک مصرف شیشه از خانه خارج و در باغی در غرب تهران مخفی شده است. به این ترتیب وی روز دوشنبه هفته جاری بازداشت شد. این جوان در بازجویی‌ها اتهام قتل و سرقت خودرو را رد کرد و مدعی شد یکی از دوستانش که جوانی 21 ساله به نام اتابک است این دزدی را انجام داده است. او گفت از مدتی قبل با اتابک بر سر دوستی با دختر جوانی به نام پونه دچار اختلاف شده است. با معرفی اتابک به عنوان عامل جنایت، کارآگاهان به بررسی سوابق وی پرداختند و پی بردند او نیز مانند «دارا» از مجرمان سابقه‌داری است که بارها به اتهام سرقت داخل خودرو دستگیر شده و آخرین بار نیز به اتهام سرقت اسناد و مدارک از داخل یک دستگاه خودرو و تلاش برای اخاذی یک‌میلیون تومانی از صاحب مدارک روانه زندان شده اما با سپردن قرار وثیقه فرار کرده است. ماموران بعد از چند ساعت تحقیق اتابک را نیز دستگیر کردند. او نیز با رد اتهاماتش گفت: «من از مسروقه بودن خودرو اطلاع داشتم، اما به هیچ عنوان در سرقت آن نقشی نداشتم.» اتابک توضیح داد: «دارا روز چهارم اردیبهشت با من تماس گرفت و گفت خودروی متعلق به یک خانم دکتر را در خیابان ولیعصر به سرقت برده است و پس از آن پیشنهاد داد همراه پونه و برای تفریح به دماوند برویم. به همین بهانه، با یکدیگر در پارک پردیسان قرار ملاقات گذاشتیم؛ پس از گذشت مدتی کوتاه مقابل پارک پردیسان، «دارا» و «پونه» در حالی‌که سوار 206 بودند به محل قرار آمدند و با هم به دماوند رفتیم.» کارآگاهان در ادامه پونه را بازداشت کردند و او گفت: «دارا به من گفته بود خودش پژو را دزدیده است.» سرانجام دارا که در بن‌بست قرار گرفته بود به جرمش اقرار کرد و توضیح داد: ساعت 17 روز حادثه همراه یکی از دوستانم و در کافی‌شاپی در حال مصرف شیشه بودیم که پونه با تلفن همراهم تماس گرفت و با من قرار ملاقات گذاشت. پس از آن به قصد رفتن نزد پونه با مادرم تماس گرفتم تا از او ماشین بگیرم اما وی گفت ماشین را نیاز دارد. در حالی‌که در حال رفتن به خانه بودم، ناگهان در ابتدای کوچه هشتم دختر جوانی را مشاهده کردم که در حال پارک خودرو خود بود. پس از نزدیک شدن به راننده، به دروغ مدعی شدم ماشین پشت سری متعلق به من است و پیشنهاد دادم برای اینکه موقع پارک کردن، دو خودرو آسیب نبینند من آن را پارک کنم. پس از آنکه پشت فرمان نشستم، در یک لحظه دنده‌عقب گرفتم و آن وقایع اتفاق افتاد. من چند دقیقه قبل از سرقت، شیشه زیادی مصرف کرده بودم و برای همین پس از ورود به خیابان ولی‌عصر، برای فرار از دست افرادی که به تعقیبم آمده بودند، با چندین دستگاه خودرو عبوری دیگر تصادف کردم اما توانستم فرار کنم.» «دارا» در ادامه اعترافات خود درخصوص سرقت گوشی تلفن‌ همراه گفت این دزدی را با همدستی جوانی به نام سروش انجام داده است. ماموران در ادامه سروش را در منطقه یوسف آباد دستگیر کردند. او که سوابق متعدد دستگیری در زمینه سرقت، شرب خمر و خرید و فروش موادمخدر دارد به دزدی گوشی اعتراف کرد.