هفتم دی ماه ساعت 7 شب در مسیر خروجی گورستان شهر به سمت روستای فارسیان خودروی بی ام و 518 کنار جاده ایستاد . دو سرنشین خودرو با صدای بلند مشاجره می کردند . نفر سومی که در عقب خودرو نشسته بود داشت به این مشاجره گوش می کرد . او سعی داشت تا هر طور شده بین این دو آرامش برقرار کند و به دعوای آنان پایان دهد . سرمای شدید و عبور تک و توک خودروها در مسیر جاده تنگ و باریک نمی گذاشت تا صدای سرنشینان خودرو به گوش کسی برسد .

معصومه با صدای بلند گریه می کرد و به راننده خودرو که در مقابلش نشسته بود بد و بیراه می گفت . اختلاف و درگیری بین این دو آن قدر شدید و پیچیده شده بود که از دست امیر پسر خاله راننده خودرو هم کاری بر نمی آمد . امیر 29 ساله دوست معصومه و راننده خودرو با عصبانیت از ماشین پیاده شد . داود با معصومه صحبت می کرد و از او می خواست که آرام باشد . اما معصومه با صدای بلند گریه می کرد و با مشت به شیشه خودرو می کوبید .

همین کار معصومه کافی بود تا امیر در خود را باز کرده و با چند مشت به سرو صورت معصومه صدای او را در تاریکی شب خفه کند . معصومه که از دهانش خون بیرون می زد بیهوش کف ماشین افتاد و از حال رفت . داود که از کار امیر شوکه شده بود با دیدن این صحنه می خواست از صحنه بگریزد که با التماس و درخواست امیر ایستاد . آنها هر دو در تاریکی شب با ترس به راه افتادند و از جاده منتهی به فارسیان خودشان را به سمت مسیر رشت رساندند .

ماشین ورودی شهر محمود آباد ایستاد . بدن بیهوش معصومه را به پشت صندوق عقب خودرو انتقال دادند و با بستن دست و پا و دهن معصومه به راه خود به سمت کوهین ادامه دادند . جاده را برف پوشانده بود و هوا به شدت سرد بود . ساعتی بعد در ورودی کوهین مسیر خود را تغییر داده و به سمت فرعی جاده رفتند . هیچ ماشینی در مسیر تردد نمی کرد . چند کیلومتر آن طرف تر پشت یک مرغداری متروکه در گل و لای برف ایستادند و با بیرون کشیدن معصومه از صندوق عقب خودرو او را در داخل خودرو گذاشتند . معصومه هنوز جان داشت و به سختی نفس می کشید .

هر دو بدون این که به وخامت اوضاع جسمی زن درمانده اهمیتی بدهند لباسهای او را در سرمای سوزناک بیابان از تن بیرون آورده و به او تجاوز کردند . وقتی نیت حیوانی شان را تمام کردند با روسری معصومه او را خفه کرده و به قتل رساندند . با کندن زمین گودالی را حفر کرده و بدن نیمه بیهوش معصومه را داخل گودال گذاشتند . از باک خودرو بنزین کشیده و به سرو صورت معصومه ریختند . چند لحظه بعد او را به آتش کشیده و با عجله از راهی که رفته بودند برگشتند .

با هم در پارک آشنا شده بودند . امیر زن و بچه داشت . این را معصومه می دانست . اما امیر توانسته بود به راحتی معصومه را اغفال کرده و با او دوست شود . این دوستی چند ماه ادامه داشت تا این که ظهر روز حادثه معصومه به امیر خبر داده بود که از او باردار است و باید تکلیفش را مشخص کند .

امیر قرار گذاشته بود تا با معصومه در این مورد  صحبت کند . برای همین پسر خاله اش را نیز با خود همراه کرده بود تا اگر مشکلی پیش آمد تنها نباشد . ادامه این رابطه می توانست امیر را گیر انداخته و آبروی او را نزد خانواده اش ببرد . برای همین نقشه قتل معصومه را با پسر خاله اش کشید و حتی قبل از قتل نقشه شوم خودش و پسر خاله اش را نیز به مرحله جرا در آورد .

سه سال بعد وقتی همه عجز و ناله های امیر پای چهار پایه اعدام کار ساز نشد و نتوانست بی گناهی خودش را ثابت کند توسط پسر خاله اش داود همانی که به معصومه تجاوز کرده بود و در قتل معصومه شریک جرم امیر بود به دار مجازات آویخته شد .

داود هنوز در زندان مرکزی قزوین است و هم چنان مدت محکومیت خود را طی می کند ...