هیولایی مخوف به نام آقای میم ... !!!
حتما و بی تردید باید مجید را یکی از بزرگترین و مخوف ترین قاتل سریالی در ایران بدانیم . قاتلی با پرونده ای بسیار بزرگ و قطور و ادامه دار که به گفته شاهدان عینی در دادگاه باید چهار پنج نفر با هم پرونده ها را برای رویت قاضی دادگاه حمل می کردند . دقیقا جناب مجید توانست در مدت دو سال و اندی بیش از 40 انسان معصوم و بی گناه را به دیار باقی فرستاده و مرگ را به آنان هدیه کند . 40 انسانی که همه آنها را زنان تشکیل میدادند ...
سال 1359 بود . تیر ماه سال 59. وقتی جسد اولین زن در تبریز پیدا شد هیچ كس نمی دانست كه این جنجالی ترین پرونده جنایی ایران و قطورترین پرونده جنایی جهان تا به آن روزخواهد بود.
البته باید در کنار مجید که بزرگترین قاتل سریالی زنان در ایران و حتی جهان است را با نام مهیم قدیری که وی نیز بزرگترین قاتل سریالی زنان در ایران است نزدیک و هم جوار بدانیم ...
شش ماه از آغاز جنگ ایران و عراق می گذشت. مردم تازه داشتند شرایط جنگی را درك می كردند كه اولین قتل در تبریز اتفاق افتاد.جنازه یكی دو روز بعد از قتل گوشه كوچه ای پیدا شد. آخرین روزهای اسفند 1359. پرونده روال عادی پرونده های جنایی را طی كرد و چون رد پایی از قاتل یا قاتلین پیدا نشد و اینكه به نظر می آمد متوفا تریاك و مشروب مصرف كرده است پرونده خیلی زود مختومه اعلام شد.از آن روز به بعد در تهران، تبریز، كرج، قزوین، ارومیه و ....
جسد زن هایی پیدا می شود. اول كارآگاهان هیچ نسبتی بین آنان نمی كنند. اما با افزایش تعداد مقتولین پای كارآگاهان پایتخت به پرونده باز می شود. كارآگاهان ابتدا به شباهت های آنان می پردازند.اغلب آنان زنان مطلقه بودند یا اینكه قبلا تجربه طلاق را داشته اند. دوم اینكه زنانی كه به قتل می رسند از یك منطقه جغرافیایی تجاوز نمی كنند. برای مثال قتلی در بوشهر یا خوزستان و یا مشهد روی نداده است. همه قتل ها در فاصله مكانی تهران تا آذربایجان روی داده اند.هر چه زمان می گذشت رازهای این پرونده جنایی بیشتر می شد.
هنوز هم كاراگاهان قطعیتی برای سریالی بودن آنان در دست نداشتند. تا اینكه قاتل برای قتل خود امضا گذاشت. از آن زمان به بعد جسد هایی كه پیدا می شدند به یك شكل بودند. همه آنان با پارچه یا طنابی به دور گردن پیدا می شدند حتا اگر با دست هم خفه شده بودند.قاتل بعد از خفه كردن قربانیان خود زبان آنان را بیرون می كشید و لای دندان های آنان می گذاشت و دیگر اینكه همه طلاها و پول های همراه زنان به سرقت رفته بود.یافته های جدید نشان داد قاتل سریالی دست به این جنایت ها می زند. رقم جسدهای یافت شده از دهها نفر نیز گذشت.خانواده ها از گم شدن عزیزان شان به پلیس خبر می دادند و هنوز چند روزی نمی گذشت که در بیابان های بین شهری یا گوشه خیابان های شهر جسد زنی با مشخصات یاد شده پیدا می شد.
تحقیقات پلیس نشان داد كه بیشتر این زنان آخرین بار سوار ماشینی دیده شده اند. گاهی تاكسی بوده و گاه پیكان یا شورلت. این یافته جدید درج در پرونده شد. تا اینكه همه یافته ها پیكان اتهام را رو به سوی فردی به نام مجید نشانه رفت.مجید در بهمن 1364 دستگیر شد. بازجویی از وی آغاز گردید و نتیجه آن كه او به قتل 42 زن و كودك اعتراف كرد.هرچند كه كاراگاهان معتقدند این پرونده زوایای تاریك دیگری دارد كه با آخرین شكار قاتل برای همیشه پنهان ماند.روزهای پس از دستگیری كارآگاهان به دنبال انگیزه قتل بودند.
ساعتها از مجید باز جویی شد. خانواده او مورد بازپرسی قرار گرفتند.هیچ كس انگیزه او را نمی دانست. توضیحات خودش نیز چنان قوی نبود تا كسی به خاطر آن بتواند 42 زن و كودك را به قتل برساند.آنچه از ساعتها بازجویی دستگیر كاراگاهان شد این بود كه مجید در تبریز مغازه تزییناتی داشته است. همسرش نیز اهل سراب بوده و پس از چند سال كه از ازدواجش می گذرد معلم مدرسه می شود. مجید بدهی زیادی بالا می آورد و از دست طلبكاران مغازه اش را می بندد. همسرش از وی میخواهد كه به سراب بروند اما او گوش نمی كند.
به تهران می آید و روی ماشین كار می كند. گاهی تاكسی و گاهی ماشین شخصی. اما طلبكاران او را پیدا می كنند و چند ماهی را در زندان می گذراند. اختلاف زن و شوهر از همین جا آغاز می شود تا این كه به جدایی می كشد.مجید از همین زمان است كه كینه به دل می گیرد و زنان مطلقه یا اینكه قبلا طلاق گرفته و دوباره ازدواج كرده را به دل می گیرد و قتل های خود را آغاز می كند. هرچند كه در میان مقتولین هستند كسانی كه این شرایط را ندارند با این حال به قتل می رسند و یا كسانی هستند كه از زمان سوار شدن به ماشین مجید تا مرگشان چند ساعت بیشتر نمی گذرد. او حتا مادری را همراه دو فرزند خردسالش به قتل می رساند.
پس باز جویی ها بازسازی صحنه قتل و شناسایی محل اجساد آغاز می شود. 42 قتل، 42 محل یافتن جسد و 42 بازسازی صحنه قتل. كاراگاهان با مجید از این شهر به آن شهر می رفتند و او در كمال آرامش هر آنچه از او خواسته می شود را انجام می دهد. تهران،قزوین،تبریز،همدان،كرج و...اعترافات او تكان دهنده است. او آرام است و در كمال صحت عقل دست به قتل می زده است و به قول خودش زمین را از فساد پاك می كرده است.
این در حالی است كه به بیشتر این زنان تجاوز كرده یا از قبل رابطه داشته است.مجید در زندان در شرایط بسیار ویژه نگهداری می شود. در سلول انفرادی در حالی كه دستبند به دست و پابند به پا دارد و حق خروج از سلول را ندارد مگر آنكه بخواهد از دستشویی استفاده كند. حتا دستور داده شده بود كه اگر بیمار شد پزشك داخل سلول او را معاینه كند نه دربهداری زندان.روز هشتم خرداد 1365 مجید از زندانبان اش می خواهد او را به دستشویی ببرد.
هنگام بازگشت به سلول لیوان خود را نیز آب می كند. در بسته می شود. 20 دقیقه بعد كه می خواهند جیره نان و مربایش را بدهند با جنازه مجید در حالی كه خود را دار زده است مواجه می شوند.او مدتها روی آخرین شكارش كه خودش باشد كار كرده است. كناره های پتوی اش را می بریده و از آن طناب درست كرده است.
جنازه مجید را در حالی كه طنابی دور گردن داشت و زبان اش آویزان بود روانه پزشكی قانونی شد. درست همان شكلی كه او قربانیانش را می فرستاد.و این چنین بود كه جنجالی ترین و قطورترین پرونده جنایی ایران با قتل 40 زن و دو كودك و خودكشی قاتل مختومه شد.