اصلا اسم عتیقه خودش وسوسه انگیز است . وسایلی بسیار قدیمی اما ارزشمند که اگر دست اهلش بیفتد او را یک شبه به ثروتی باده آورده می رساند .

در زمان‌های گذشته و حتی همین زمانی که ما داریم در آن نفس می کشیم جویندگان گنج و عتیقه جات که رؤیای پولدار شدن در سر داشتند و دارند با خرید نقشه‌های عجیب و غریب و یا وعده های صاحبان نقشه دل به خطرناکترین جاهای ممکن می‌زدند تا با پیدا کردن زیرخاکی یک‌ شبه راه صد‌ساله را بروند. آنها با در دست داشتن نقشه گنج چندین شبانه‌ روز و حتی چند ماه در این مناطق سرگردان بودند تا شاید عتیقه‌ای از دل خاک به‌ دست آورند طبیعی ست که امروز با وجود پیشرفت علم و امکانات مدرن، جویندگان گنج دیگر سراغ کاغذهای قدیمی و پاره پوره نمی‌روند.

امروزه افراد سودجو با معرفی و تبلیغات گسترده اینترنتی یا در شبکه‌های ماهواره‌ای در زمینه فروش دستگاه‌های گنج‌ یاب، جویندگان گنج را به راحتی به دام می‌اندازند تا به سود کلان خود برسند. حالا این دستگاه‌ها چیست و از کجا وارد شده است سؤالی ست که در ذهن خیلی‌ها نقش بسته . که آیا واقعا این دستگاه‌های گنج ‌یاب که این روزها فروشنده‌ها با تبلیغات گسترده، آنها را فلزیاب معرفی می‌کنند باعث پیدا کردن گنج و اشیای عتیقه در مناطق باستانی و قدیمی شده اند یا خیر ؟

باید گفت که متاسفانه عدم آگاهی در این زمینه باعث شده که به راحتی خیلی از افراد در دام این سودجویان گرفتار شده و حتی کار از تهدید مالی و سرمایه ای به تهدید جان افراد منجر شوند و خیلی ها در این راه جان عزیزشان را فدای عتیقه های قلابی کنند .خلاصه حرص و طمع برای عنیقه همیشه هم خوش یمن نیست . !

افراد ساده دل به شوق رسیدن به آمال و آرزوهای بزرگ خود و خانواده میلیون‌ها تومان خرج می‌کنند به‌ تصوراینکه روزی به ثروت میلیاردی برسند . اما خیلی زود رؤیاهایشان رنگ زرد می‌بازد.چرا که هرگز نه به گنج می رسند و نه اصلا گنجی وجود داشته است . جویندگی گنج یك افسانه و داستان نیست . یک واقعیت تلخ آزار دهنده است . چرا كه خیلی ها در این دنیای وسوسه آمیز و گول زننده به دل كوه ها و مناطق مرموز و بسیار خطرناک پای می گذارند به امید این كه ثروتی رویایی به دست آورند. همیشه در داستان ها و فیلم ها دیده ایم كه جویندگان گنج نقشه هایی در دست دارند كه علایم خاصی روی آن دیده می شود و یك كارشناس می تواند با خواندن این علایم نقش راه بلد را بازی كند. همین وسوسه ها كافی است كه گروهی شیاد و کلاهبردار دست به كار شده و با استفاده از طمع انسان های ساده لوح گنج نامه هایی دروغین و قلابی را وارد بازار سیاه كنند. فرض این که حتی گنجی هم بعد از ان همه سختی به دست بیاید یقینا برای فروش هرگز موفقیتی در کار نخواهد بود .

در شهریور ماه چند سال قبل در همین قزوین ما جمشید 46 ساله به اتفاق برادر زاده اش مهدی 28 ساله مجرد به همراه مردی به نام اصغر برای خرید اشیای زیر خاکی به سمت روستایی در حوالی قزوین رفتند . غافل از اینکه برای خرید این اشیاء نفرین شده سرنوشت شومی پیدا خواهند کرد . جمشید که مکانیک ماشین آلات سنگین بود با رسیدن به روستای ... به همراه برادر زاده اش وارد خانه فردی به نام مرتضی شدند تا ضمن استراحت چند ساعته در آن اشیای زیر خاکی را مشاهده و آن را از شخصی به نام مرتضی که از دوستان نزدیک اصغر بود خریداری کنند .

جمشید که سالها بود به خاطر دوستی قدیمی با اصغر به وی اطمینان کامل داشت بابت این معامله مبلغ 40 میلیون تومان به اصغر پول پرداخت کرد . پس از پرداخت مبلغ مورد نظر معامله جمشید از اصغر درخواست کرد که اشیاء عتیقه را به وی تحویل داده تا شب نشده به قزوین برگردند . اما اصغر به بهانه جابجایی عتقیه از محل اصلی خود به جایی دیگر از جمشید خواست تا شب صبر کنند .

حدود ساعت 10 شب اصغر به جمشید و برادر زاده اش گفت که اشیای عتیقه اماده بوده و برای تحویل باید به نقطه ای در یک زمین کشاورزی که دور از روستا بود بروند . جمشید به همراه مهدی شبانه از خانه مرتضی بیرون امده و برای رویت اشیاء عتیقه و تحویل ان کم کم از روستا دور شده و به یک منطقه بیابانی وسیع رسیدند . ساعت نزدیک به 12 شب بود . دو خودرو پشت سر هم دقایقی بعد به مسیر مورد نظر رسیدند . هر دو خودرو ایستاد . جمشید و برادر زاده اش مهدی در یک خودرو و اصغر به همراه مرتضی نیز در خودرویی دیگر به نزدیک اتاقکی کوچک رسیدند .

در همین لحظه مردی قوی هیکل که با چراغ قوه در اتاقک تاریک انتظار آمدن آنان را می کشید از انان خواست که برای رویت اشیاء عتیقه به داخل اتاقک بروند . جمشید و مهدی حسابی ترسیده بودند . این جا و در دل شب و در یک منطقه دور و تاریک اگر اتفاقی برای او و برادر زاده اش می افتاد هیچ کس متوجه نمی شد . می خواست منصرف شود و برگردد . اما دیگر دیر شده بود . به ناچار هر دو پیاده شده و به درون اتاقک رفتند . وقتی گونی اشیاء عتیقه را باز کردند و در میان ان چند آجر و سنگ دیدند برگشتند تا به اصغر و مرتضی بگویند که درون این گونی که عتیقه نیست . اما همین چند ثانیه کوتاه کافی بود تا ضربات کلنگ بر سر جمشید و مهدی فرود امده و هر دوی انان را از پای در آورد .

اصغر و مرتضی به همراه سمیع مرد افغانی پس از کشتن جمشید و مهدی اجسادشان را در داخل قبری که از قبل کنده شده بود انداخته و روی ان را با خاک و سنگ پوشاندند . اصغر ساعتی بعد با خودروی جمشید به سمت قزوین حرکت کرد . شبانه خودرو را در یک گاراژ دور از شهر پارک کرد و به خانه رفت . خانواده جمشید هم چنان چشم به راه بازگشت جمشید و مهدی بودند . و البته از راز ناپدید شدنشان نیزهیچ اطلاعی نداشتند . اصغر به جمشید گفته بود که نباید حتی اعضای خانواده نیز در مورد اشیای عتیقه چیزی بدانند . سودابه اما موضوع معامله اشیای عتیقه را قبل از رفتن جمشید می دانست . حتی سودابه به همسرش گفته بود که خواب بدی برای او دیده و اگر می شود دست از این معامله و رفتن بردارد .

روز بعد وقتی بازگشت جمشید و مهدی به دراز کشید خانواده انها به کلانتری مراجعه و موضوع مفقود شدن اعتضای خانواده را با پلیس در میان گذاشتند . سودابه به ماموران گفت که جمشید برای خرید اشیای عتیقه با فردی به نام اصغر که از دوستان قدیمی اوست به روستای ... رفته اند . ماجرای ناپدیدشدن جمشید و برادر زاده اش مهدی وقتی به پلیس مخابره شد بلافاصله تیم ویژه‌ای از پلیس آگاهی برای ردیابی خانواده گمشده وارد عمل شدند و پی بردند اصغر همان روز به سمت کرمانشاه حرکت کرده است . شماره خودروی جمشید به پلیس شهرهای همجوار اعلام شد تا در صورت مشاهده سریعا متوقف شود . پس از گذشت 5 روز مأموران با اطلاعات پلیسی، اصغر را در حوالی کرمانشاه دستگیر کردند . اما وی منکر قتل جمشید و مهدی شد و عامل قتل ها را سمیع که به افغانستان گریخته بود دانست . خانواده قربانیان جنایت خواستار قصاص اصغر و مرتضی و هم چنین مرد افغانی شدند و این در حالی بود که در راهرو بارها به سمت عامل این قتل ها هجوم بردند.

وقتی اصغر برای دفاع پشت تریبون قرار گرفت به قاضی گفت: با جمشید نزدیک به ده سال دوست بودم . شنیده بودم پول زیادی دارد . وسوسه شدم و به اسم فروش اشیای عتیقه او را به نزد یکی از دوستاتم در ... برده و صبح همان روز قبل از عزیمت نقشه قتل او را با مرتضی و سمیع کشیدیم . من در قتل دخالتی نداشتم و او را سمیع کشت . در ادامه مرتضی هم دیگر همدست اصغر اعتراف کرد که به اجبار و تنها به خاطر درخواست اصغر به این مهلکه وارد شده و این سمیع است که جمشید و مهدی را به قتل رسانده اند .

با توجه به داستان‌ پردازی‌های این دو قاتل قاضی جنایی پس از رسیدگی قضایی به این قتل اصغر و مرتضی را عامل اصلی این قتل ها اعلام و هر دوی انان را به اعدام محکوم کرد