یک وحشت کوتاه در سعادت آباد ... اما بی نهایت عمیق ...
عقربههای ساعت ۳۰/۴ بامداد چهارشنبه را نشان میدهد كه در تقاطع خیابان «قدس» سعادتآباد تهران، طناب دار را برایش برپا کردند . روزنامهها، خبرگزاریها و رادیو و تلویزیون از دو روز پیش، زمان و مكان دقیق اعدام عامل جنجالیترین جنایت سال ایران را اعلام كرده و حالا شهروندان آمده بودند تا از نزدیك شاهد مجازات مردی به نام «یعقوب» باشند.
تهران در ترنم باران دلپذیری كه نفس گازهای سمی هوا را بریده، غرق آرامش است ... اما در دل «یعقوب» آشوبی برپاست.نخستین برف زمستانی هم از نیمهشب، بخشهایی از شمال شهر را روسپید كرده اما «یعقوب» روسیاه است. هاشورهای باران، دیوار برجهای سر به فلك كشیده «سعادتآباد» را نقاشی كرده است كه شمارش معكوس برای آبشدن یخ قدرتنمایی جانی میدان «كاج» را دارد کم کم آغاز میکند .
صدها نفر كه برخی از آنان ۶۹ روز پیش از نزدیك شاهد دوئل عشقی «یعقوب» و «یزدان» بودند در این سحرگاه سرد آمدهاند تا به چشم خود ببینند تاوان جنایت بیرحمانه یک مرد را .
چه بیتابی میكنند ثانیهها برای نزدیك شدن به زمان پایان تلخ پرونده یك عشق سیاه. به هر طرف چشم میاندازی مامورانی را میبینی كه محیط را تحت كنترل دارند. دو دستگاه جرثقال هم در تقاطع خیابان «قدس» قرار دارد و سرهنگ عباسعلی محمدیان- رئیسپلیس آگاهی تهران بزرگ- آنها را به دقت بررسی میكند. وی اما این خودرو سنگین را برای اجرای حكم اعدام مناسب نمیبیند و جرثقال دیگری به آنجا فرستاده میشود. بدین ترتیب اجرای حكم كه قرار بود پیش از ساعت شش بامداد باشد به تاخیر میافتد و رفتهرفته برشمار تماشاگران اضافه میشود.
۱۲/۶ بامداد است كه اذان صبح به گوش میرسد و «یعقوب» به همراه قاضی امیرآبادی- سرپرست دادسرای امور جنایی تهران-، قاضی عصمتالله جابری- سرپرست واحد اجرای احكام دادسرا- و همكارانشان وارد محوطه اجرای حكم میشوند.
دو دقیقه بعد «یعقوب» با دستان بسته از خودروی ویژه جابهجایی محكومان پیاده میشود و ناگهان فریاد میزند. انگار تازه باورش شده كه دیگر هیچوقت طلوع خورشید را نمیبیند و باید بدترین تاوان ممكن را برای گناه سنگینش بپردازد. پاهایش نای حركت ندارد اما انگار تمامی نیرویش در دهانش جمع شده است. وحشتزده، فریاد میكشد شاید برای اینكه بفهمد خواب است یا بیدار! وقتی با گامهای لرزان به بالای جرثقال هدایت میشود زانوانش خم میشود و چند لحظهای مینشیند. میخواهد با صدای بلند گریه كند اما ترس، گلویش را میفشارد. قاضی «امیرآبادی» متن حكم را میخواند: «با تشریفات شرعی و قانونی و اجرای حكم شلاق، حكم قصاص با طناب دار اجرا میشود تا هم جانی مجازات شود و هم عبرتی باشد برای دیگران.»
سرانجام ساعت ۱۷/۶ طناب آبی بر گردن «یعقوب» بوسه میزند و مرگ میرقصد برایش. هنگام جان دادن مجرم، خانواده «یزدان» قاب عكس این قربانی را در دست دارد و بیگمان به لحظههایی میاندیشد كه وی غرق خون بود.
دقایقی بعد جنازه «یعقوب» از سوی پزشكی قانونی بررسی میشود و در كیسه ویژه قرار میگیرد تا به سردخانه فرستاده و دفن شود و این است پایان ماجرای جنجالی دوئل عشقی.
جنجالیترین جنایت سال ایران، ظهر ششم آبان ۸۹ با جدال خونین دو مرد جوان در مقابل یك بنگاه املاك در میدان «كاج» سعادتآباد تهران رقم خورد. سپس افسران گشت كلانتری ۱۳۴ شهرك قدس (غرب) به سرعت به آنجا رفتند و با بدن كاردآجین «یزدان» روبهرو شدند. این مرد خیلی دیر با آمبولانس اورژانس به بیمارستان «شهید مدرس» فرستاده شد و بر اثر پارگی رگهای حیاتی و شدت خونریزی جان سپرد. در شرایطی كه «یزدان» با مرگ دست و پنجه نرم میكرد مجرم ۳۸ ساله به نام «یعقوب» با دیدن ماموران، در مقابل بنگاهش عربده میكشید و تهدید به خودزنی میكرد.
بیمارستان «شهید مدرس» در چند متری قربانگاه قرار داشت اما هیچكس به خود جرأت نمیداد قدم بردارد و به داد «یزدان» برسد. فیلم صحنههای جاندادن وی كه با گوشی موبایل تهیه شده بود به سرعت با اینترنت و بلوتوث در داخل و خارج كشور منتشر و ماجرا جنجالی شد. «یعقوب» پس از دستگیری در شعبه هفتم بازپرسی دادسرای ناحیه ۲۷ پایتخت بازجویی شد و به حذف رقیب عشقی در دوئل خونین اعتراف كرد. بدینترتیب كیفرخواست عامل جنایت در میدان «كاج» با تاكید رئیس دستگاه قضا در كوتاهترین زمان ممكن صادر و به شعبه ۷۱ دادگاه كیفری استان تهران فرستاده شد.
هیات قضایی با شنیدن اعترافهای مجرم، فیلم مستند جنایت را روی پرده نمایش داد كه «یعقوب» سرش را پایین انداخت و سكوت كرد. سپس «كیمیا» به دفاع از خود پرداخت و منكر معاونت در جنایت شد: «یعقوب شیشه مصرف میكرد و بهخاطر توهم دست به آدمكشی زد.»
در پایان آن نشست كه پنج ساعت طول كشید هیات قضایی با اعلام تنفس وارد شور شد و «یعقوب» را به جرم آدمكشی به قصاص نفس (مرگ) بهخاطر رابطه پنهانی با «كیمیا» به ۱۰۰ ضربه شلاق و به جرم قدرتنمایی با چاقو به دو سال زندان و ۷۴ ضربه شلاق محكوم كرد. «كیمیا» اما از اتهام معاونت در جنایت تبرئه و به جرم رابطه پنهانی با «یعقوب» به ۱۰۰ ضربه شلاق محكوم شد. حكم «یعقوب» خیلی زود در دیوان عالی كشور مهر تایید خورد اما حكم «كیمیا» شكست و قرار شد دوباره به پرونده این زن رسیدگی شود.
آخرین حرف «یعقوب» در زندان:
«بعد از ارتباط من با كیمیا، پدرم چنین روزی را برایم پیشبینی میكرد.»