دو جانى در آخرین اعترافات خود ۲۶ جنایت زنجیره اى را به گردن گرفتند که تاکنون ۱۵ جسد قربانیان در جست وجوهاى پلیس از زیر خاک بیرون کشیده شده است. مظفرى دادستان پاکدشت در گفت وگویى با بیان این مطلب، گفت: «پرونده کودک ربایى از اسفند سال ۸۱ با ناپدیدشدن «احمدرضا خدرى» تشکیل شد و تا به حال ۱۵ جسد از ۲۶ اعتراف جانیان کشف شده که ۱۲ جسد متعلق به کودکان است.» وى در پاسخ به این سؤال که بقیه اعترافات متهمان چگونه بررسى مى شود، گفت: احتمال مى دهیم بقیه کودکان ناپدیدشده که متهمان، به قتل آنان اعتراف کرده اند از افاغنه باشند که خانواده هایشان هنوز به علت ترس از اخراج شدن از کشور شکایتى به دادگاه ارائه نکرده اند و پرونده اى براى آنان تشکیل نشده است.»سردار زارع فرمانده انتظامى استان تهران نیز درگفت و گویى با سایت اینترنتى پلیس از کشف ۱۵جسد که ۱۲جسد از آنها مربوط به کودکان و ۳جسد مربوط به یک زن و دو مرد است خبرداد و گفت: «دو همدست احتمالى متهمان که افغانى هستند در زندان بوده اند و با اعترافات دو قاتل کودکان، آنان نیز شناسایى شده اند.»گفت وگو با دادستان پاکدشتیکى از قاتلان کودکان در پاکدشت، ۷۱ روز به اتهام کودک ربایى در بازداشت بوده است. مظهرى ـ دادستان پاکدشت ـ در یک گفت وگوى اختصاصى با اعلام این مطلب به خبرنگار ما گفت: پرونده ناپدید شدن کودکان از سال گذشته و در حالى که آمار ناپدیدشدگان به ۵ کودک رسیده بود، به صورت متمرکز آغاز شد و توسط دادسراى پاکدشت بلافاصله دستورات لازم مانند ورود به مخفیگاه و ... به پلیس داده شد که پلیس توانست یکى از این متهمان که معروف به «بیجه» است را با پدرش بازداشت کند.وى افزود: دلیل بازداشت این شخص این بود که محل کار و منزلش در نزدیکى محل ناپدید شدن کودکان بود اما متأسفانه پس از نزدیک به دو ماه هیچ اقرارى نکرد و بازرس پرونده ناچار شد وى را آزاد کند.وى در مورد چگونگى دستگیرى و اعتراف دو متهم گفت: کودکى که نجات یافته بود یکى از آنان را شناسایى کرد و از طرف دیگر پدر یکى از کودکان متهم را شناسایى و به پلیس معرفى کرده بود.دادستان پاکدشت در خاتمه گفت: تحقیقات پرونده به صورت ویژه با حضور بازپرس پرونده پیگیرى مى شود و پس از تکمیل تحقیقات،پرونده جهت محاکمه به دادگاه کیفرى استان تهران ارسال خواهدشد. بازتابعده زیادى از خوانندگان و اقشار مختلف مردم در تماس با گروه حوادث «ایران» ضمن تشکر از زحمات خبرنگاران این بخش و اطلاع رسانى کامل در این مورد با خانواده هاى کودکان این جنایت هولناک ابراز همدردى کردند. این خوانندگان که امکان چاپ و نظرات کامل همه آنان به علت کمبود جا مقدور نیست درخواست کردند مجازاتى سنگین تر از اعدام درخصوص این دو مرد جانى اعمال شود تا مرهمى براى افکار عمومى و خانواده هاى داغدار باشد. مجروح در بیمارستان نعمت جعفرى ۱۲ سال دارد و کلاس پنجم است او از ۲۲ روز پیش بعد از اینکه با پیگیرى هاى مستمر خانواده اش در گوشه اى از منطقه قیامدشت پیدا مى شود به بیمارستان منتقل شده است.پدر نعمت درحالى که کنار تخت پسرش در بیمارستان ایستاده است در مورد چگونگى حادثه به خبرنگار ما مى گوید: نخستین روز ماه رجب بود من کشاورز هستم از سرزمین شب ها به خانه مى آیم. ساعت ۹ شب بود وقتى به خانه رسیدم مادر نعمت به من گفت که ساعت ۷ شب او ر ابراى خریدن نان بیرون فرستاده است ولى دیگر نعمت به خانه برنگشته است از خانه بیرون زدم. نعمت بچه اول من و بزرگتر از بقیه فرزندانم بود. اطراف را جست وجو کردم و دوچرخه اش را پیدا کردم. احساس مى کردم که بچه ام همین اطراف است. ۲۰۰ ۳۰۰، متر از خانه ام دور شده بودم. نمى دانم چه حسى مرا واداشت که به طرف بوته گز رفتم. بچه ام بى هوش میان درخت افتاده بود. در خون خودش غلتیده بود. هنوز زنده بود. فوراً به بیمارستان رساندیمش. ۲۲ روز در کما بود. پزشکان گفتند با سنگ ضربه اى سنگین به پشت سرش و ناحیه گوش چپ ضربه اى سنگین زده اند.آهى مى کشد و مى گوید شکایت هم کردم. ۲۲ روز است که کنار بچه ام در بیمارستان هستم. تازه از روز گذشته به هوش آمده است ولى نمى تواند حرف بزند و هیچ کس را هم نمى شناسد.ابتداى خاتون آباد اول تابلوى آجرفشار عاج محل زندگى «بیجه» و خانواده اش را نشان مى دهد.پشت مغازه هایى که به جاده خاوران مشرف است سردرهاى کرم رنگ با دیوارهاى سیمانى دیده مى شود که همه شان بسته اند و اثرى از خانواده شغال در آنجا نیست، یک زن کرد در همسایگى شان مى گوید که از ۲۴ساعت پیش مأموران پلیس همه اعضاى خانواده «بیجه» را با خود برده اند.کمال وظیفه مقدم» مسؤول بسیج کارخانه هاى آجرپزى در کوره عاج حضور دارد و متأثر است. این بسیجى به خبرنگار جنایى ما گفت: «بهمن ماه سال ۸۲بودکه پسربچه اى به نام «احسان زارع» ناپدید شد، پدر این کودک ادعا مى کرد او به همراه برادر ۱۰ساله «بیجه» به این کوره آجرپزى آمده است اما هیچ اثرى از او نبود.
تحقیقاتى که صورت گرفت نشان داد که برادر شغال با احسان دوست بود. او را به اینجا آورده است و بعد از ساعاتى به درخانه شان رفته و سراغ «احسان» را گرفته است، پلیس به «محمد» ـ معروف به بیجه ـ و پدرش مظنون شد و آنان بازداشت شدند، من به عنوان مسؤول بسیج کارخانجات تحقیقاتى کردم صاحب این کوره آجرپزى خانواده «بیجه» را تأیید کردند و گفتند مؤمن هستند اما من شنیده بودم که پسر دیگر این خانواده نیز با دوچرخه در کوچه هاى خاتون آباد پرسه مى زند و به بچه ها مى گوید همراهش باشند تا براى آنان لباس بخرد. وقتى این ماجرا را با پدرش در میان گذاشتم از او شنیدم که این پسرش عقب ماندگى ذهنى دارد. کوره آجرپزى عاج در ۲۰۰مترى جاده خاوران قراردارد و پنج میدان خشت گیرى دارد. در همه میدان ها کارگران در حال خشت گیرى هستند جز میدان پنجم که چسبیده به بیابان هاى خاتون آباد است. از کارگران دیگر آجرپزى مى خواهیم به پرسش هایمان پاسخ دهند، همه دورمان حلقه مى زنند از اینکه «بیجه» دست به قتل کودکان بى دفاع زده است، متأثرند. یکى از کارگران که کلاه حصیرى به سر دارد مى گوید: «محمد» خیلى کم حرف بود، او مدت بسیار کمى خشت گیرى کرد بعد بیکار بود و خانواده اش کار مى کردند او بالاى خانه ها مى نشست وکار کردن ما را نگاه مى کرد اگربا او حرف نمى زدیم همیشه ساکت بود.یکى دیگر از کارگران با تکان دادن سرش گفت: «اصلاً تصور نمى کردیم قاتل باشد همیشه سرش پایین بود، با کسى گرم نمى گرفت همه فکر مى کردیم او ناراحتى روحى دارد و از این غافل بودیم که «بیجه» به فکر قتل بچه ها است.»یک کارگر نوجوان گفت: «بیجه» با کسى از کارگرها کارى نداشت اما در بازى فوتبال همیشه خشن بود و با ما دعوا مى کرد. وقتى عصبانى مى شد خیلى راحت مى گفت: «مى کشمت!» یا «زیاد حرف نزن لت و پارت مى کنم!» البته گاهى تهدید به تجاوز نیز مى کرد اما هیچکدام جدى نمى گرفتیم او بارها سگ بازى مى کرد و سگ هاى ولگرد را به آجرپزى مى آورد، از «بیجه» شنیدم که مى گفت حدود ۱۰۰سگ را با دستانش خفه کرده است و عین خیالش نیست!» جسدى در کوره عاجدر شیب خاکى اى که به پنج میدان خشت گیرى کوره عاج ختم مى شود در دل زمین گودالى شبیه به غار است که پلیس جسد پسر بچه ناشناس را با راهنمایى هاى «بیجه» از داخل آن بیرون کشیده است، این جسد در داخل گونى جاسازى شده بود و در کنار آن اسکلت یک سگ نیز پیداشد که هنوز در آنجا قرار دارد. این گودال مدت هاى زیادى بوى تعفن مى داد. این در حالى بود که «بیجه» به همراه پدر، مادر، دو خواهر و پنج برادرش در ۵۰قدمى آن زندگى مى کردند. یکى از کارگران بانگرانى مى گوید: «خیلى از «بیجه» متنفریم، مى خواهیم تعطیل کنیم و از اینجا برویم قتل این همه پسربچه، جنایت کوچکى نیست بایستى دو قاتل را در همین محل اعدام کنند یا به دست مردم بدهند تا خودشان درباره آنان تصمیم بگیرند.»شکار پسربچه اى در نمک صالحیکى از کودکان پسر «نعمت شمسى» ۱۳ساله است که روز ۱۲آذرماه سال ۸۲ در خاتون آباد نزدیکى امامزاده ربوده شده است.مادر این پسربچه به خبرنگار ما گفت: «ساعت ۵ عصر بود او از خانه درآمد تا به کارخانه نزدیکى از بستگانمان برود وقتى خبرى از «نعمت»نشد همه به جست وجویش پرداختیم و به کلانترى پاکدشت خبردادیم اما هیچ اثرى از پسرمان به دست نیامد.»این مادر با بغض گفت: «پدر نعمت» کشاورز است و به جز او یک پسر و دو دختر دارم که همگى چشم انتظار پیداشدن او بودیم اما انگار قرار نیست پسرم به خانه برگردد. آماده باش پلیس پاکدشت پلیس آگاهى پاکدشت براى تحقیق از خانواده هاى کودکان و دو شغال به حالت آماده باش درآمد.در اداره آگاهى پاکدشت صبح دیروز شنبه ۲۱ شهریورماه به روى همه بسته بود و تیمهاى تحقیقاتى با نظارت سروان خانى در حال تجسس براى رسیدن به جزئیات بیشترى از اقدامات هولناک دو جانى بودند.پدران کودکان که با خواندن روزنامه ایران پى به عمق فاجعه و سرنوشت شوم بچه هاى ناپدید شده خود برده بودند، یکى پس از دیگرى، درحالى که گریان بودند، در برابر اداره آگاهى پاکدشت حضور مى یافتند.دو  شاهد فرارىسه شنبه ۱۰ شهریورماه سال جارى برق قیامدشت قطع شده بود و همه جا تاریک بود، دو پسربچه که در نزدیکى کلانترى قیامدشت زندگى مى کنند، در بلوار حصار امیر دیدند که چند پسر جوان با کتک زدن به سه پسربچه آنها را به سمت محل جمع آورى نخاله هاى ساختمانى مى برند.این دو پسربچه در تاریکى ترسیده بودند که یکى از دو شغال معروف به «على باغى» به آن دو نزدیک شد و خواست همراهشان بروند، این دو کودک ساعتى بعد هراسان به در خانه «میلاد امن پور» رفتند و به خانواده این پسربچه گفتند که دیده اند چند پسر ۳ همبازى را کتک مى زنند و به گودالى در حصار امیر مى برند. هیچ کس حرفهاى ۲ شاهد فرارى را جدى نگرفت تا اینکه پلیس پى برد سه پسربچه گم شده اند و این دو کودک را مورد تحقیق قرار داد.آنان در تحقیقات به مأموران گفتند: «یک پسر جوان به ما نزدیک شد و خواست همراهشان باشیم، نپذیرفتیم. او با چوب دو ضربه به پاى یکى از ما زد و با چاقویى که در دستش بود، به پاى دیگرى ضربه اى زد، ما فرار کردیم و دیگر چیزى ندیدیم.»
وقتى «على باغى» توسط پدر «احمد عظیمى» ـ یکى از پسربچه ها ـ شناسایى شد و کلانترى قیامدشت موفق به دستگیرى اش شد، ۲ شاهد فرارى روبروى او قرار گرفتند و تأکید کردند همان شغالى است که با چوب و چاقو به آنان حمله کرده است

 جانیان پاکدشت به زندان ورامین انتقال یافتند

عاملان جنایت پاکدشت با دستور بازپرس ویژه قتل به زندان خورین ورامین تحویل داده شدند.این اقدام در حالى صورت گرفته است که هنوز تحقیقات قضایى و پلیسى به اتمام نرسیده و دو جانى در آخرین بازجویى ها اقدام به قتل ۲۳کودک را به گردن گرفته اند.ظهر دیروز سروان خانى رئیس آگاهى پاکدشت در شعبه اول بازپرسى دادسراى پاکدشت حضور یافت و بازپرس عباسى دستور داد تا «بیجه» و «على باغى» به زندان خورین ورامین تحویل داده شوند.بازپرس ویژه قتل در این دستور قضایى خواست با تحویل دو جانى به زندان، براى تکمیل تحقیقات، بمدت ۱۰ روز در اختیار مأموران آگاهى پاکدشت قرارگیرند تا با روشن شدن جزییات جنایات تکاندهنده آنها مراحل تفهیم اتهام ازسوى بازپرس عباسى صورت گیرد.این دوجنایتکار تحت مراقبت ویژه قرار دارند تا از هرگونه اقدام احتمالى براى خودکشى جلوگیرى شود. تلخ ترین جنایت دو شغالبازپرس عباسى که از وقوع این جنایات بسیار متأسف و متأثر است با ناراحتى از این جنایات مى گوید و در حالیکه سرش را تکان مى دهد بغض خود را فرو مى خورد.بازپرس پرونده همه جنایات آن دو را تلخ مى داند وقتى به آخرین جنایات آنان که سه همبازى را در قیامدشت به دره نخاله ها در بلوار حصار امیر کشانده و به قتل رسانده بودند، مى رسد مکثى مى کند، بیان این سه قتل سخت است.
مى گوید: «بیجه» خیلى خونسرد است و از بیان جزئیات قتل هایش که شنیدن آن هم طاقت فرساست، متأثر نیست. وقتى «بیجه» مى خواست قتل سه همبازى را شرح دهد باور نمى کردم کسى بتواند به این اندازه سنگدل باشد. «بیجه» گفت که سه پسربچه گریه و التماس مى کردند. قرار شد «على» نزد دو بچه بماند و من بچه دیگر را پشت تپه کوچکى ببرم، وقتى آنها را از هم جدا کردیم هرسه از ترس گریه مى کردند، اولى را که کشتم صداى گریه هاى دوبچه دیگر را مى شنیدم که به «على» التماس مى کردند. آنها با شنیدن فریادهاى دوستشان که زیردست و پاى من بود وحشت کرده بودند، «على» وقتى با بچه دیگر رفت کودکى که نزد من بود به دست و پایم افتاد با برخاستن هر فریادى از پشت تپه کوچک این پسربچه بیشتر گریه مى کرد تا اینکه هر سه را کشتیم.»
بازپرس عباسى به خبرنگار ما گفت: اینگونه جنایات باورنکردنى است هیچ کس تاب گریه ها و التماس هاى کودکى را ندارد اما دو متهم نه تنها به راحتى آنها را کشته اند بلکه در شرح آن جنایات اصلاً ابراز ناراحتى نمى کنند. بنا به گزارش خبرنگار جنایى ما، تحقیقات در پرونده به مراحل پایانى نزدیک شده است. آمار جنایات و کشف اجساد تغییرى نکرده است. تاکنون۱۸جسد شناسایى شده اند و این دو جانى به شرکت در ۲۶ قتل که ۲۳کودک پسر، یک زن و دو مرد معتاد بین شکارهایشان است اعتراف کرده اند.آخرین خداحافظى گمشده هاى پاکدشتچهار مرد با هزار دلهره ظهر است که از راهى دور خودرا به دفتر روزنامه ایران رسانده اند.چشمان نگران و خسته شان حکایت از اندوه طولانى مى کند. هرکدام روزها و شب هاى زیادى را تا صبح بیدار مانده اند که شاید فرزند عزیزشان به خانه بازگردد. غافل از اینکه درهمان حوالى جگرگوشه شان با فریادى خاموش در گودالى سرد هنوز در انتظار است که شاید براى یکباردیگر هم که شده مادر حتى به شیون نام او را بر زبان بیاورد.چند عکس روى میزم مى گذارند وچشم به دهان قفل شده ام مى دوزند، شایدبتوانند اززبان من خبرى از گمشده شان بشنوند و اشک شوق بریزند.از رودررو شدن با این چند مرد مى ترسم. این ترس از زمانى که خبر جنایات را شنیده ام در وجودم ریشه دوانده است. چطور مى شود به این پدران و مادرانى که در خانه در کنار تلفن نشسته اند وچشم به در دوخته اند خبر مرگى تلخ و حادثه اى شوم را داد. نگاهم به عکس پسرکى که با هزار امید و سلیقه مادرى موهایش را شانه زده و جلیقه اى وکراواتى به او پوشانده وراهى عکاسى اش کرده است، مى میرد. چقدر«سجاد» عزیز بوده است! نقد على ستوده پدر سجاد است. شغل آزاد دارد. سکوت را مى شکند ومى گوید: فقط دو بچه دارم. یکى سجاد بود ودیگرى دخترى ۹ ساله است.
آهى مى کشد ومى گوید: ۵ شهریور سال گذشته بود. غروب حدود ساعت ۶ و نیم عصر بود. براى بازى به کوچه رفته بود. ساعت ۸ شب وقتى به خانه آمدم همسرم گفت: سجاد ناپدید شده است. یک لحظه از محله پایین تر رفته ودیگر برنگشته است.از شنیدن این حرف قلبم لرزید . سجاد بچه سر به راه و خوبى بود . به سرعت تمام اطراف را جست وجو کردم ولى هیچ سرنخى از او پیدا نکردم. به کلانترى رفتم واعلام کردم بچه ام را دزدیده اند و ناپدید شده است گفتند تحقیق مى کنیم. خودم افتادم دربیابان هاى اطراف، باغ هاى اطراف، به امید آنکه پیدایش کنم. به پیدا کردن حتى عینک اش هم راضى شده بودم، اگر گوشه اى از تى شرت طوسى و شلوار ورزشى قرمز رنگش را پیدا مى کردم و براى مادرش مى بردم شاید کمى او آرام مى شد.سجاد من بچه درسخوانى بود. تنها پسرم بود. بچه ساده اى بود. اهل دعوا نبود. بیشتر اوقات بامن سرکار مى آمد. در مورد وضعیت روحى مادر سجاد مى پرسم. فقط مى گوید: مادر، فقط یک مادر مى تواند بفهمد که در این مدت چه حالى داشته است.تصور وضع روحى آن مادر حتى براى یک لحظه هم هر کسى را از پا در مى آورد واو ادامه مى دهد: وقتى دیدم درمحله مان چندمورددیگر هم شده است، چهار ، پنج نفر از پدران با هم رفتیم دادسراى مامازن و گفتیم بچه هاى ما ربوده و ناپدید شده اند.
غلامرضا امنى پدر وحید امنى است . دست هایش پینه بسته است. او روزها و شب هاى زیادى کارگرى کرده است تا توانسته خانواده اش را حفظ کند. خودش مى گوید: یک دختر و چهار پسر دارم. وحید بچه چهارم ام بود و ۱۰ سال داشت. هیچوقت آخرین دیدارم را ، حرف ها و شیطنتهایش را فراموش نمى کنم. اعلامیه اى را نشان مى دهد و با بغض مى گوید: ظهر ۸ بهمن سال ۸۲ بود از سرکار به خانه رفتم. وحیدجلو آمد و گفت بابا کارنامه ام را گرفته ام و سه تجدید آورده ام. تعجب کردم چون درس اش خوب بود. بعد هم کارنامه اش را به دستم داد. نمراتش خوب بود نگاهش کردم. برق شیطنت در نگاهش موج مى زد. از جیب ام یک اسکناس ۵۰۰ تومانى بیرون آوردم و به او جایزه دادم. بعد ازناهار به محل کارم بازگشتم. ساعت شش عصر وقتى به خانه رفتم همسرم گفت وحید نیست! متوجه شدم پسرم ساعت ۴ عصر دویست تومان از پول جایزه اش را برداشته وبه مغازه سرکوچه رفته تا خودکار بخرد.از خانه بیرون زدم. به هر کسى مى رسیدم مى گفتم پسرى ۱۰ ساله با لباس کاموایى سبز و شلوار ورزشى را دیده یا نه! ولى از او هیچ خبرى نبود. ساعت ۹ شب بود که به کلانترى رفتم وشکایت کردم. به اعلامیه اى که در دست داردنگاه مى کند و ادامه مى دهد: خواستم عکس اش را در روزنامه چاپ کنم .روزنامه اى ۲۰۰ هزار تومان پول براى آگهى خواست.
وى باناراحتى مى گوید: خودم ناراحتى اعصاب گرفتم و همسرم افسرده شده و گردنش کج شده است. دیگر دوا و درمان روى او فایده ندارد. برده ایم گذاشته ایم جمکران . احسان تنها پسر قربان زارع است. او در مورد چگونگى حادثه مى گوید: ۲۹ دى ماه سال ۸۲ بود . ساعت ۱۰ و نیم صبح بود . لباس ورزشى آبى رنگ و کاپشن طوسى اش را پوشید و گفت: تا قبل از اینکه مدرسه بروم یک دور با دوچرخه ام جلوى در مى زنم. چون هیچ جایى براى تفریح در منطقه نبود، بچه ها جلوى در خانه ها و در کوچه بازى مى کردند. رفت ساعت نزدیک ۱۲ظهر بود. منتظرش بودیم باید هر جا بود پیدایش مى شد تا ناهار بخورد و به مدرسه برود ولى نیامد. تمام اطراف را گشتم به کلانترى رفتم. دیدم فایده اى ندارد. به چند کوره آجرپزى سر زدم. درمنطقه حدود ۴۰ـ۵۰کوره آجرپزى دارد، ولى احسان نبود!پدر و مادرم بامن زندگى مى کنند تمام این منطقه را وجب به وجب جست وجو کردیم. خانه ام به هم ریخته بود. احسان بزرگترین بچه و تنها پسرم بود مى گوید: بیشتر بچه ها جز یکى، دوتا روزهاى چهارشنبه دزدیده شده بودند. نگاهم به سوى مردى مى چرخد که کنارم نشسته است. على داد عظیمى راننده است. احمد پسر ربوده شده اش ۹ساله بوده است. او آخرین قربانى دوجوان جنایتکار بوده است. مى گوید: ساعت ۹ و نیم شب وقتى به خانه آمدم متوجه شدم پسرم از ساعت ۶ و نیم، ۷شب در حالى که در کوچه بازى مى کرده است، یک دفعه ناپدید شده است. رفتم پاسگاه گفتند دوبچه شاهد داریم که دیده اند سه بچه را دومرد با خود برده اند. خودتان جست و جو کنید و اگر چیز مشکوکى دیدید به ما خبر دهید.پنجشنبه خودم رفتم باغهاى اطراف و به پسر جوانى مشکوک شدم که در حال کشیدن تریاک بود و انگار کمین نشسته بود. به پاسگاه خبر دادم. او را گرفتند و دوشاهد تأیید کردند. گفت بچه ها را افغانستان فرستاده ایم. این مرد که همسایه مان است ـ به یکى از پدران اشاره مى کند ـ از شنیدن این حرف گریه کرد. یک هفته جلوتر از گم شدن احمد من پسر ۱۰ساله اى را برده بودند. بعد از اینکه با سنگ به سرش زده بودند و دهانش را با گل پر کرده بودند، به گمان اینکه مرده است، رهایش کرده بودند.
قتل هاى سریالى» چگونه رخ مى دهند؟امروز به دلیل مشکلات و پیچیدگى زندگى، جرائم زیادى بر افراد بشر تحمیل مى شود. «قتل هاى سریالى» را مى توان ناشى از این مسأله دانست.به گزارش ایسنا، دریک بحث کارشناسى درباره «قتل هاى سریالى» آمده است: گرفتارى هاى شغلى و خانوادگى، ناکامى هاى دوران کودکى و جوانى، عدم تحقق آرزو و امیال بشرى ازجمله عواملى هستند که موجبات ارتکاب قتل هاى سریالى را فراهم مى آورند.در قاره آمریکا ۳۰ درصد، درقاره اروپا ۴۵درصد، درقاره آفریقا ۴۰ درصد و درقاره آسیا بیش از ۳۵درصد قتل ها، درزمره قتل هاى سریالى قرارمى گیرند.اصغر شفیعى نیک در ترجمه مطلبى تحت عنوان «قتل هاى سریالى»، درباره خصوصیات روانى این قاتلان آورده است: ازلحاظ روانى قاتل از طریق قتل هاى سریالى به نوعى آرامش و ارضاى روحى دست مى یابد. یک قاتل سریالى معمولاً کسى را به عنوان قربانى خود برمى گزیند که مواردى که وى در دوران زندگى از آن محروم بوده است، وى آنها را داراست.درحقیقت قاتل سریالى با ارتکاب قتل، به نوعى انتقام گیرى مى کند، انتقام ازکسانى که فکرمى کند آنچه را که او مى بایست داشته باشد، آنها دارند.درتحقیقات جنایى آنچه که مهم است، نحوه ارتکاب قتل ها است. معمولاً یک قاتل سریالى در یک مدل و شیوه خاص اقدام به ارتکاب قتل مى کند، خصوصاً قتل اول که اگر با موفقیت روبرو شد، همان شیوه را تا انتها ادامه مى دهد.منطقه وقوع قتل هم براى پلیس بسیار مهم است. تحقیقات نشان داده که برخى قاتلان سریالى یک منطقه خاص را براى ارتکاب قتل برمى گزینند.برخى دیگر نقاط مختلف را با توجه به موقعیت محل انتخاب مى کنند و بالاخره برخى دیگر نیز شهرهاى خاص را مدنظرقرارمى دهند و نکته آخر آنکه تعداد قتل ها درقتل هاى سریالى متفاوت است و این تعداد از دوتن شروع شده و تا یکصد و پنجاه تن نیز ادامه مى یابد و مهمتر از این مسأله آن است که بسیارى از قاتلان سریالى به طوراتفاقى دستگیرمى شوند و این به دلیل هوش و ذکاوتى است که آنها درانتخاب قربانیان از خود نشان مى دهند.
 

۵۰۰ کودک را مى کشتم

 « بیجه» گفت : اگر دیرتر دستگیر مى شدم حتى برادر ۹ ساله ام را نیز کشته بودم ، چون او مى دانست من قاتل همکلاسى اش هستم.این ادعاهاى تازه «بیجه» است که شامگاه چهارشنبه یکم مهرماه در جریان تحقیقات قضایى مطرح شد.همچنین «بیجه» در این تحقیقات سرنخ هاى تازه اى در اختیار هیأت ویژه قوه قضاییه قرار داد و با راهنمایى هایش آنان را به بالاى سر دو چاه دیگر برد که تا آن لحظه در اعترافاتش هیچ اشاره اى به آن دو چاه نکرده بود.این جانى ادعا کرده بود که لباسهاى کودکان پسر را بعد از قتل آنان براى اینکه با پیدا شدن اجساد یا بقایاى آن نشانه اى از هویت قربانیان کوچک به دست نیاید، از تنشان خارج مى کرد و داخل آن دو چاه که فاصله بسیارى از محل جنایت و پاتوق هاى «بیجه» و «على باغى» بود مى انداخت.وقتى اعضاى هیأت ویژه به همراه «بیجه» و همدستش به محل دو چاه رفتند تعدادى مرد جوان با دیدن آنان و جاى گذاشتن بسته هاى هروئین پا به فرار گذاشتند و مشخص شد آنجا پاتوقى براى معتادان بوده است. برخلاف ادعاهاى «بیجه» در تجسس دو چاه با امکانات محدود لباس کودکانه اى به دست نیامد و ناصر سراج دستور داد تا با تجهیزات لازم این دو چاه بازرسى شود و در صورت یافت شدن لباس هاى کودکانه، این لباس ها که جزو مدارک پرونده است در اختیار بازپرس و دادسرا قرار گیرد.
 
ترس از برادربیجه» شامگاه چهارشنبه گذشته اعتراف تازه اى کرد و گفت که برادر ۹ ساله اش که دوست «احسان زارع» ـ آخرین قربانى ـ در سال ۸۲ بود مى دانست دوستش به دست او کشته شده است.این شغال، گفت: «وقتى «احسان» را کشتم، برادرم که «مهدى» نام دارد پى برد دوستش به دست من به قتل رسیده است. خیلى ناراحت شد. از اینکه من را لو دهد ترس داشتم. تصمیم گرفتم او را هم از بین ببرم اما نتوانستم، خیلى قاطع تهدیدش کردم اگر کوچکترین چیزى از این ماجرا به کسى بگوید او را نیز خواهم کشت.از آن به بعد برادرم با دیدن من مى ترسید، رفتارش به گونه اى بود که مطمئن بودم وحشتى که از من دارد نمى گذارد او موضوع قتل «احسان» را فاش کند.»وى ادامه داد: «به جز من و برادر ۹ ساله ام کسى در جریان قتل «احسان» نبود، از بچگى با پدرم مشکل داشتم و هیچ گاه با هم دوست نبودیم، وقتى من و پدرم به زندان افتادیم در کنار هم بودیم در این سه ماه بود که ما دو پدر و پسر تازه فهمیدیم به یکدیگر علاقه مند هستیم اما خیلى دیر شده بود و فایده اى نداشت.«بیجه» در این سرى از تحقیقات با خونسردى و بطور دقیق همه اطلاعاتش را در اختیار قضات قرار مى دهد اما «على باغى» سعى در سکوت دارد، رفتارهاى مرموزانه اى مى کند و جز همان اعترافات نخست خود، حرف تازه اى نمى زند. نقص اصلى تحقیقاتباز پرس عباسى از شعبه اول دادسراى پاکدشت در شاخه جداگانه اى به رسیدگى پرونده جانیان پاکدشت مى پردازد و در نخستین اقدام به تحقیق از خانواده قربانیان کوچک پرداخته است.بازپرس پرونده این جنایات هولناک به خبرنگار ما گفت: «همه ساعات روز در حال تحقیقات هستیم. متأسفانه نقص اصلى در این سرى بررسى ها عدم شناسایى برخى از خانواده هاى قربانیان است، برخى دیگر مشخص نیست در کجا سکونت دارند و بعضى ها بدون اطلاع از اتفاقات فعلى در مسافرت هستند اما با نیروهاى بسیارى که در اختیار مان قرار گرفته است این نقص بزودى رفع خواهد شد تا بعد به مرحله تفهیم اتهام به متهمان برسیم و در آخرین وضعیت کیفرخواست را برمبناى درخواست اولیاى دم و شرایط کامل جنایات صادر کنیم.» گزارش هیأت ویژه قوه قضاییه ناصر سراج، در خصوص گزارش هیأت تحت سرپرستى اش گفت: «هنوز کار تمام نشده است دستوراتى صادر کرده ایم که بایستى نتایج لازم به دستمان برسد در صورت لزوم باز به پاکدشت خواهیم رفت و در اسرع وقت گزارش هیأت را در اختیار مسؤولان قوه قضاییه قرار خواهیم داد.این گروه از قضات که به سرپرستى ناصر سراج از دوشنبه هفته گذشته اقدامات گسترده اى را براى روشن ساختن زوایاى پنهان وقوع قتل هاى سریالى توسط دو جانى آغاز کرده بودند به مراحل پایانى تحقیقات خود رسیده اند.
< آیت الله هاشمى شاهرودى: قوه قضاییه در فاجعه پاکدشت قصورى نداشته است
رئیس قوه قضاییه در حاشیه دیدار مردمى با اظهار تأسف از فاجعه پاکدشت، بر برخورد با متخلفان در این فاجعه تأکید کرد.وى در پاسخ به سؤال خبرنگار ایسنا، درباره فاجعه پاکدشت به علت تعلل مسؤولان ذیربط قضایى در شناسایى سریع عاملان این فاجعه و اقدام آتى قوه قضاییه براى پیشگیرى از تکرار این قبیل جرایم گفت: حادثه پاکدشت حادثه دردناکى است و بنده به خانواده این کودکان عزیز تسلیت مى گویم و به نظر مى آید شخص مرتکب نیز داراى عقده ها و محرومیت هاى فراوانى بوده است و متأسفانه این قبیل پدیده ها در جامعه ما داراى علل و ریشه هاى عدیده اى است که باید از سوى نهادهاى ذیربط از جمله نیروى انتظامى و قوه قضاییه مورد بررسى و ارزیابى قرار گیرد و در همین رابطه خوشبختانه از مدت ها پیش لایحه پیشگیرى از وقوع جرم نیز در دست بررسى و تدوین قرار گرفته است. رئیس قوه قضاییه با رد قصور و کوتاهى مجموعه هاى قضایى در کشف و تعقیب عاملان اصلى این فاجعه، بر برخورد قاطع دستگاه قضایى با عاملان این فاجعه تأکید کرد و اظهار داشت: تا آنجا که به من گزارش شده است در رابطه با این پرونده دستگاه قضایى هیچ قصورى نکرده است و هنگامى که متهم پرونده دستگیر شده بود، هیچ گونه مدرکى از سوى نیروهاى امنیتى - انتظامى علیه وى به قاضى مربوطه ارائه نشده بود و قاضى پرونده نیز در حدود دو ماه متهم را براى تکمیل تحقیقات در اختیار نیروى انتظامى و امنیتى قرار داده بود. اگرچه به نظر مى آید این نهادها نیز قصور چندانى نکرده باشند، بلکه شخصیت خاص و ویژه متهم این پرونده روال شناسایى را تا حدودى سخت و مشکل کرده بود؛ اما در نهایت و با توجه به اینکه در آن مقطع هیچ گونه مدرکى علیه متهم به دست نیامد، وى آزاد شد.رئیس قوه قضاییه در پاسخ به سؤال خبرنگار دیگرى مبنى بر اینکه اگر قصور و کوتاهى دستگاه هاى دیگر در رابطه با فاجعه پاکدشت ثابت شود، این دستگاه با عاملان اصلى آن برخورد خواهد کرد یا خیر، اظهار داشت: اگر ثابت شود که دستگاه یا شخصى در شناسایى و برخورد با این فاجعه کوتاهى کرده است، به طور حتم با آن برخورد مى شود و در همین رابطه دادگسترى تهران درحال آماده کردن گزارشى تفصیلى است که به محض آماده شدن آن به اطلاع عموم مى رسد. فرماندار پاکدشت: قاتل قصد کشتن ۵۰۰کودک را داشته است
فرماندار پاکدشت با تشریح حادثه قتل زنجیره اى کودکان و اقدامات انجام شده براى دستگیرى قاتل گفت: اگر حساسیت و پیگیرى شوراى تأمین شهرستان نبود، جنایتکاران همچنان به کار خود ادامه مى دادند و خانواده هاى بیشترى را داغدار مى کردند؛ چراکه طبق گفته قاتل وى قصد داشته تا ۵۰۰ نفر را به قتل برساند و به مدارس هم نفوذ کند. جان محمدى، در جمع خبرنگاران، زمان اطلاع خود از حادثه پاکدشت را ۱۹ اسفندماه سال گذشته عنوان و تصریح کرد: در آن تاریخ ۵ نفر از خانواده هایى که کودکانشان مفقود شده بودند طى ملاقاتى با من و طومارى نوشته شده، از بى اطلاعى نسبت به سرنوشت کودکانشان خبر دادند. بعد از ظهر آن روز این موضوع در جلسه شوراى تأمین شهرستان مطرح و نهایتا پس از بحث و بررسى فراوان مقرر شد که جلسه دیگرى با حضور خانواده هاى مفقودین و با شرکت اعضاى شوراى تأمین تشکیل شود.
وى افزود: سرانجام، اقدامات براى کشف مفقودین پس از ساعتها بحث و گفت و گو با خانواده ها و بررسى قضایا توسط اعضاى شوراى تأمین شهرستان و نیز تحقیقات نیروى انتظامى و اداره اطلاعات شهرستان بر اساس دستور جلسه شوراى تأمین آغاز شد و تمام مناطقى که کودکان مفقود در آنها دیده شده بودند، شناسایى شدند. به گفته فرماندار پاکدشت، در جریان این اقدامات تقریبا ۸۰ نفر از افراد سابقه دار مورد بازپرسى نیروى انتظامى و اداره اطلاعات شهرستان قرار گرفتند و تحقیقات لازم از خانواده مفقودین و دوستان نزدیک آنها به عمل آمد. جان محمدى گفت: در تمام جلسات شوراى تأمین این موضوع به عنوان دستور جلسه مطرح و دستورات قاطعى داده شد و مقامات قضایى نیز انصافاً دستورات بسیار خوبى را صادر کردند. وى با بیان این که از زمان طرح موضوع در شوراى تأمین شهرستان و پیگیریهاى انجام شده هیچ گونه قتل و یا کودک ربایى در شهرستان پاکدشت اتفاق نیفتاد، بیان کرد: به همین علت، قاتلین احساس ناامنى کرده و فعالیت خود را در حوزه شهرستان رى در شهرک قیامدشت ادامه دادند که این اتقاق منجر به رخداد سایر قتلها شد. فرماندار پاکدشت اظهار داشت: زمانى که از ضرب و شتم کودکى در قیامدشت توسط فردى ناشناس و تعقیب وى توسط پاسگاه قیامدشت با خبر شدیم، بلافاصله مسؤول حراست فرماندارى پاکدشت به همراه یک نفر از مأموران انتظامى، مأموران نیروى انتظامى قیامدشت و اداره آگاهى رى را همراهى کردند و آلبوم عکسى که توسط اداره اطلاعات پاکدشت و نیروى انتظامى از مفقودین تهیه شده بود، به اداره آگاهى رى تحویل داده شد و به دنبال آن و پیگیریهاى لازم، قاتل شناسایى و دستگیر شد و به کلیه جنایات خود اعتراف کرد. فرماندار پاکدشت با بیان این که بخش عمده این جنایات در بیابانهاى حوزه قیامدشت اتفاق افتاده است، افزود: ۸ تن از قربانیانى که شکار جانیان شده بودند از اتباع بیگانه بوده و یک نفر نیز اهل کرج بود. جان محمدى با تأکید بر این که کسانى که مسؤولیت امنیت شهرستان را برعهده دارند، باید پاسخگوى اقدامات خود باشند به تشکیل هیأتى ویژه در زمینه رسیدگى به موضوع قتلهاى سریالى در پاکدشت و عملکرد مسؤولان ذیربط اشاره کرد و در زمینه مشکلات و کمبود امکانات امنیتى در شهرستان پاکدشت گفت: در این زمینه مکاتبات زیادى با سردار زارعى، فرماندهى انتظامى استان تهران مبنى بر ایجاد پاسگاهى در منطقه خاتون آباد داشتیم و حتى زمینى را براى این منظور در نظر گرفتیم و از طریق شوراى تأمین شهرستان و استان، مجوز پاسگاه را گرفتیم. وى افزود: پس از اجاره تجهیز ساختمانى در فرون آباد براى ایجاد پاسگاه مذکور، در نامه اى به سردار زارعى خواستار تقویت آن به لحاظ پرسنل و امکانات لجستیکى شدیم که تا کنون این امر انجام نشده است. به گفته فرماندار پاکدشت همچنین در نامه اى به سردار قالیباف توضیحاتى در خصوص موقعیت شهرستان پاکدشت، مهاجرتهاى صورت گرفته به آن، حضور اتباع بیگانه، کمبود فضاهاى انتظامى و امکانات لجستیکى داده و درخواستهایى صورت گرفت که مستندات مکتوب آن وجود دارد.گزارش هیأت ویژه قوه قضاییه در اختیار آیت الله شاهرودى قرارگرفت: اعضاى هیأت ویژه قوه قضاییه در رسیدگى به ابعاد پنهان جنایات پاکدشت گزارش خودرا در اختیار آیت الله شاهرودى قراردادند.این هیأت به سرپرستى ناصر سراج رئیس دادگاه هاى کیفرى استان تهران، ساعت ۱۲ظهر دیروز ـ شنبه ۴مهرماه ـ به حضور رئیس قوه قضاییه رسیدند و در جلسه ۲ساعته نتایج تحقیقات خود در خصوص این جنایات را شرح دادند. در این جلسه که حجت الاسلام رئیسى معاون اول قوه قضاییه، حجت الاسلام علیزاده رئیس کل دادگسترى تهران و حجت الاسلام ایزدپناه نیز حضور داشتند اعضاى هیأت ویژه بطور شفاهى عملکرد خود در یک هفته گذشته را به مقامات قضایى گزارش کردند. ناصر سراج، رئیس این هیأت به خبرنگار ما گفت: آیت الله شاهرودى وقتى در جریان این گزارش قرارگرفتند بسیار متأثر شدند و دستور دادند رسیدگى به پرونده جانیان پاکدشت خیلى سریع به مرحله صدور کیفرخواست برسد و در ارسال آن به دادگاه کیفرى استان تهران نیز تسریع صورت گیرد.وى افزود: رئیس قوه قضاییه باتوجه به محتواى گزارش، تأکید کرد هرکسى در هر مقام و از هر سازمانى درپیگیرى این پرونده تقصیر و قصور داشته است بدون اغماض و بشدت طبق قانون مجازات شود.
> کشف ناگهانى قتلى دیگر ـ آخرین بار که اعضاى هیأت ویژه قوه قضاییه با اعترافات «بیجه» مبنى براینکه لباس هاى قربانیان کوچک را در دو چاه عمیق واقع در کوچه بیمه روبروى آجرپزى عاج انداخته است به جست وجوى این چاه هاى پیچ در پیچ پرداختند به جنایت دیگرى برخوردند.وقتى یک کیسه نایلونى سیاهرنگ از داخل چاه بیرون آورده شد داخل آن یک شلوار لى چرک تاب خون آلود به دست آمد و در جیب این شلوار چاقوى ضامن دار خون آلودى دیده شد و باتوجه به تازگى قتل و ادعاى «بیجه» که دخالتى در قتل صاحب این شلوار نداشته است، قضات با قتل تازه اى روبرو شدند. تصور مى شود این شلوار متعلق به جوان ۱۸ساله اى باشد و پلیس از مردم مى خواهد در صورت ناپدیدشدن پسر خانواده اى که با شلوار لى از خانه خارج شده و در محدوده خاتون آباد گم شده است به آنان مراجعه کنند.